{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم

‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

به‌جز غم خوردنِ عشقت غمی دیگر نمی‌دانم
که شادی در همه عالم از این خوش‌تر نمی‌دانم

گر از عشقت برون آیَم به ما و من فرو نایَم
ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمی‌دانم

ز بس کاندر رهِ عشقِ تو از پای آمدم تا سر
چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمی‌دانم

به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو
کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمی‌دانم


#حضرت_عطار

🌺🌿
دیدگاه ها (۱۹)

و بعد ، تو آمدۍ چون بهاࢪِ بعدِ زمستان و تو آمدۍ چون نسیمے مل...

باز هم باغچه از غنچه ی پژمرده پر استشهر، از مردم دلتنگ و دل ...

به اونی که همیشه کنارتونِ بگین:میدونم یه وقتایی عصبیم سرت غر...

جا مانده در میانِ گره‌هایِ کورِ خویشچون جاده‌ای که گم شده بع...

بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانمکه شادی در همه عالم ازین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط