یونا صبح از خواب پاشدم دور بر م نگاه کردم کوک کنارم خواب

یونا :صبح از خواب پاشدم دور بر م نگاه کردم کوک کنارم خوابیده بود خیلی خوشگل بود عررر پاشدم دست صورتمو شستم رفتم پایین

اجوما :صبحتون بخیر

یونا :ممنون

اجوما :خانم صبحونتون رو می‌خورید یامنتظر ارباب میمونید ؟

یونا :منتظر میمونم

اجوما :چشم (رفت

یونا :دومین روز بود اینجا بودم یه حس خوبی بهم میداد

کوک:از خواب پاشدم آماده شدم رفتم پایین و قتی یونا رو دیدیم عصبی شدم اروم باش این دختر قرار بدرد بخوره

کوک :چه زود بیدار شدی بچه (بم

یونا: عادت کردم

کوک:برو لباساتو عوض کن انگار گونی پوشیدی لباس گذاشتم رو تخت

یونا :باشه (خجالت
رفتم بالا یه نیم تنه خیلی باز بود با یه شرتک چشام گرد شد این لباس بود فقط قسمت های حساس بدنم می‌گرفت نپوشیدم رفتم پایین

کوک:بس چرا نپوشیدی

یونا :خوشم نیومد خیلی باز بود

کوک : ازرو کاناپه پاشدم خیلی جدی گفتم تو عمارت من حق نداری بگی خوشت نمیاد برو بپوش

یونا :چته خو خیلی باز بود

کوک : دو بار یه حرفو نمیگم برو بپوش

یونا :اوفف رفتم بالا لباسی که گذاشته بود پوشیدم خیلی باز بود انگار فقط یه پارچه گذاشته بود رو بدنم پوشیدم رفتم پایین


کوک :داشتم سیگار میکشیدم که یهو --------------
دیدگاه ها (۰)

که یهو ماشین نگهداشت داشت استرس شدیدی گرفتم اوفف کوک :انتظار...

یونا :از حرف های کوک ترسیدم که یهو در ماشین باز کرد دستم گرف...

خوب میخوام یه فیک بنویسم وامیدوارم خوشتون بیاد تمام تلاشمو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط