{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چراما فصلدوم

#چرا_ما #فصل_دوم
31

-(8 سال بعد)

-(صبح)(ساعت 6)

میا:جینو؟لارا؟

لارا:هوم؟

جینو:بله؟

میا:بیاید بریم شوگا پایین منتظره...

(داشتن میرفتن)

مینج:دالین میلین؟

لارا:ارع...برو بخواب ما زود میایم...

-(مدرسه)

داسوم:لارا کجا بودی؟چقدر دیر کردیییی

لارا:کجا دیر کردم مدرسه ساعت 8 شروع میشه من ساعت 6 اینجامممم

داسوم:(😆)اشکال نداره...

لارا:خیلی مسخره ای(😑)

شوگا:هوی بسه

هیونجین:پسر گل کاشتی مخ لارا و داری میزنی(😂)

شوگا:هعی اون جای خواهرمه(😂)

فیلیکس:تمومش کنید(حسودی)

شوگا:تو چته؟

فیلیکس:تو چته؟ها؟

شوگا:(پوزخند)روانی
میخوای بدونی چمه؟

فیلیکس:(پوزخند)نشون بده ببینم...

راوی:شوگا با کله محکم زد تو دماغ فیلیکس...
و فیلیکسم افتاد روی شوگا و کتکش زد...

لارا:فیلیکس تمومش کن...

فیلیکس همین جوری به کارش آماده میده...

لارا:همین الان تمومش کن(داد)

فیلیکس و شوگا همدیگه رو ول میکنن...
دماغ فیلیکس خونی بود...
دهن شوگا هم خونی...
که میا اومد...

میا:وای شوگا حالت خوبه؟(نگران)

شوگا:هوم خوبم...

لارا:شوگا کارت اشتباه بود...
فیلیکس حالت خوبه؟

فیلیکس:هوم...خوبم

لارا:معلومه...بیا بریم اتاق پرستاری...(دست فیلیکس و میگیره)

-(توی راهروی مدرسه)

لارا:چت شد یه دفعه؟

فیلیکس:هیچی...فقط یکم اعصابم خورد شد...

لارا:هوم...حواست باشه...شوگا مثل داداشم میمونه و برام با ارزشه...

فیلیکس:چشم بانو

لارا:(نگاهش نمیکنه)

فیلیکس:(😄)

لارا:(😒)

-(اتاق پرستاری)

پرستار:خوبه...فقط یکم ذربه خورده بود انگار به دماغت شوک اومده بود(😄)

لارا:یه تنبیه نیاز داره...

پرستار:حق بابا لاراست...

فیلیکس:هعی چی بگم...

لارا:خوب بیا بریم...زنگ تفریح تموم شده...

فیلیکس:بریم...ممنونم

لارا:ممنون

پرستار:خواهش...

-(بعد دانشگاه)

راوی:همه داشتن میرفتن خونه...

فیلیکس:شوگا....

شوگا:بله؟

فیلیکس:ببخشید

شوگا:اشکال نداره...

فیلیکس:...میگم شماره لارا رو بهم میدی؟

شوگا:واسه چی میخوای؟
اووو اوکی ولی گفته باشم اون مخ نداره مخش و بزنی(😔😁)

فیلیکس:هعی به زن آیندم اینجوری نگو(😂😑)

شوگا:اووو چشمممم

فیلیکس:افرین(🥱)

شوگا:(😒)

راوی:شوگا شماره لارا و داد فیلیکس...و ازش خدافظی کرد....

-(عمارت)(ساعت 5 بعد ظهر)

جینو:لارا نمیای با ما؟

لارا:نه ممنونم حسش نیست یکمم خسته ام...

جینو:باشه ما رفتیم

لارا:خوشبگذره...

لارا:بعد اینکه بچه ها رفتن...متوجه شدم مامان و بابام و خاله اینا هم رفتن بیرون....و یهو گوشیم زنگ خورد...

تهیونگ:عشق بابا؟

لارا:جونم؟

تهیونگ:خوبی؟

لارا:ارع تو خوبی؟

تهیونگ:قربونت برم...
ما اومدیم خونه ویلایی احتمال داره تا یک هفته نتونیم بیایم عمارت...مراقب عمارت باشید...و کارای بد بد نکنید(😒😑)
راستی به بچه ها هم گفتیم...

لارا:باشه بابایی(😏😌)

تهیونگ:خوب دیگه من برم

لارا:باییی خوشبگذره(😌)

(تهیونگ قطع کرد)

لارا:خوب خونه هم واسه یک هفته ساکت شد...
رفتم بی حوصله سمت کتابام...
کتاب درسیم رو باز کردم و نشستم ریاضی حل کردم...
که بعد یک ساعت گوشیم زنگ خورد...

فیلیکس:درود بانو...

لارا:درود....
شما؟؟؟؟

ادامه دارد:-)🗿

اسلاید 2:استایل لارا تو دانشگاه
دیدگاه ها (۲)

#چرا_ما #فصل_دوم32فیلیکس:فیلیکسملارا:آها...شمارم و کی بهت دا...

اگه روبیکا داری بیا کانالم چون اونجا فیک ها رو میزارم و دو ت...

دیگه مال من نیستی:-)

حمایتا کمه فقط همین:-)

#چرا_ما #فصل_دوم36لارا:و ماشین منحرف میشه سمت اون یکی جاده و...

#چرا_ما #فصل_دوم33-(فردا بعد مدرسه)لارا:ارع...ولی خیلی میخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط