{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون آشام من/پارت16

از بچگی همیشه به نظر مادرم کله شق بودم

همیشه دنبال خطر بودم
دنبال دردسر

حالا این عوضی
یادگاری های مادرم را گرفته بود

بهشان گفت بی ارزش
به او نشان میدهم بی ارزش

فکر و مغز فاسدش است
حالش را جا میاورم

به آدرس نگاه میکردم
اگر مادربزرگ بود می‌گفت نروم

اما من
یا عطش انتقام زنده ام

با یاد مادرم

به سمت محل آدرس راه افتادم

کمی دور تر از محل قرار از ماشین تاکسی پیاده شدم
نباید ردی از خودم به جا می گذاشتم

از دور عمارتی قدیمی معلوم بود

انگار متروکه بود

وقتی نزدیک شدن دو خدمتکار در را برایم باز کردند
آن حرامزاده می‌دانسته من میایم

وارد شدم


و ناگهان چشمم به چیزی افتاد

همان
باغ گل رز
توی خوابم...
همان کابوس

یک پیشگویی بود

نشان می‌داد که با آمدن در اینجا چه بلایی سرم می‌آید
خودم را در دام انداخته بودم



شرطا نرسید ولی...
من خیلی دلم میخواست بزارم🥺🥺🥺
دیدگاه ها (۰)

خون آشام من/پارت17

خون آشام من/پارت۱۶

خون آشام من/پارت ۱۵

سفیر کبیر Grand Ambassador

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط