من دیر فهمیده بودم چند خواهر و برادر کنار هم چقدر قدرتمند

من دیر فهمیده بودم چند خواهر و برادر کنار هم چقدر قدرتمندترند،
خانواده چه دلگرمی و امنیت خوبی‌ست، کنار هم بودن، هوای هم را داشتن، با هم حرف زدن، از هم مراقبت کردن و دور هم جمع شدن...
من دیر فهمیده‌بودم هیچ‌کس به اندازه‌ی خانواده مرا عمیقا و بی‌چشم‌داشت دوست نخواهد داشت و حالم را خوب نخواهد کرد.
به آدم‌ها و آدم‌ها و آدم‌ها پناه برده بودم و حالا خسته و زخمی و اندوهگین، به سنگر امن و کوچک خانواده‌ام بازگشته‌بودم؛
در حالی که اندک جانی برای زیستن و نگریستن و لذت بردن در من باقی مانده بود...

👤نرگس صرافیان طوفان

#Nostálgico_Time
دیدگاه ها (۵)

و من منتظر تو خواهم ماند همچون کلبه‌ای تنها...تا دوباره مرا ...

نمی دانم که من قبل از تو کجای زیستن بودم؟اصلا یادم نمی آید ک...

تو را دوست دارم! مانند هر چیز با ارزش و پنهانی که بایدمخفیان...

کردم از "دین و""دل و""هوش و""خرد"قطع نظرمن همان روزی که دیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط