LESSON
𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍
𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒𝟐
پارت ۴۲ | اسم سوا
چند ثانیه همه فقط به صفحه خیره مانده بودند.
اسم روی نمایشگر هنوز میدرخشید:
سوا
سوا با ناباوری گفت:
ـ «این یه شوخیه، درسته؟»
هیچکس جواب نداد.
جونگکوک اولین کسی بود که حرف زد.
ـ «نه.»
همه به او نگاه کردند.
ـ «این نمیتونه کار سوا باشه.»
آقای کانگ با لبخند مرموزی گفت:
ـ «هنوز هم بهش اعتماد داری؟»
جونگکوک بدون مکث جواب داد:
ـ «آره.»
سوا برای لحظهای ساکت شد.
اما بعد اخم کرد.
ـ «ولی باید بفهمیم چرا اسم من اونجاست.»
جینوو به سمت کامپیوتر رفت.
چند دقیقه مشغول بررسی اطلاعات شد.
بعد ناگهان متوقف شد.
ـ «صبر کنید...»
کای نزدیک شد.
ـ «چی پیدا کردی؟»
جینوو صفحه را نشان داد.
ـ «این اسم، اسم فرستنده نیست.»
همه متعجب شدند.
ـ «پس چیه؟»
جینوو آرام گفت:
ـ «اسم رمز پروندهست.»
سوا نفس راحتی کشید.
اما جینوو ادامه داد:
ـ «ولی یه مشکل هست.»
جونگکوک پرسید:
ـ «چه مشکلی؟»
جینوو به تاریخ پرونده اشاره کرد.
ـ «این پرونده از زمانی شروع شده که سوا هنوز به دنیا نیومده بود.»
سکوت.
سوا آرام گفت:
ـ «یعنی... قبل از اینکه من وجود داشته باشم؟»
ناگهان در اتاق باز شد.
یکی از محافظها با عجله وارد شد.
ـ «رئیس! یه پیام جدید اومده.»
جونگکوک گوشی را گرفت.
پیام فقط یک جمله داشت:
«اگه میخوای بدونی چرا سوا انتخاب شد... به جایی برگرد که همهچیز شروع شد.»
پایین پیام یک آدرس نوشته شده بود.
کای با دیدن آدرس رنگش پرید.
ـ «نه...»
جونگکوک نگاهش کرد.
ـ «چی شده؟»
کای آرام گفت:
ـ «اونجا... همون جاییه که اون شب همهچیز نابود شد.»
سوا با نگرانی پرسید:
ـ «چه شبی؟»
جونگکوک جواب داد:
ـ «شبی که فکر کردیم همهچیز تموم شده.»
و این بار...
همه آماده شدند به جایی برگردند که گذشته هنوز در آن زنده بود.
𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒𝟐
پارت ۴۲ | اسم سوا
چند ثانیه همه فقط به صفحه خیره مانده بودند.
اسم روی نمایشگر هنوز میدرخشید:
سوا
سوا با ناباوری گفت:
ـ «این یه شوخیه، درسته؟»
هیچکس جواب نداد.
جونگکوک اولین کسی بود که حرف زد.
ـ «نه.»
همه به او نگاه کردند.
ـ «این نمیتونه کار سوا باشه.»
آقای کانگ با لبخند مرموزی گفت:
ـ «هنوز هم بهش اعتماد داری؟»
جونگکوک بدون مکث جواب داد:
ـ «آره.»
سوا برای لحظهای ساکت شد.
اما بعد اخم کرد.
ـ «ولی باید بفهمیم چرا اسم من اونجاست.»
جینوو به سمت کامپیوتر رفت.
چند دقیقه مشغول بررسی اطلاعات شد.
بعد ناگهان متوقف شد.
ـ «صبر کنید...»
کای نزدیک شد.
ـ «چی پیدا کردی؟»
جینوو صفحه را نشان داد.
ـ «این اسم، اسم فرستنده نیست.»
همه متعجب شدند.
ـ «پس چیه؟»
جینوو آرام گفت:
ـ «اسم رمز پروندهست.»
سوا نفس راحتی کشید.
اما جینوو ادامه داد:
ـ «ولی یه مشکل هست.»
جونگکوک پرسید:
ـ «چه مشکلی؟»
جینوو به تاریخ پرونده اشاره کرد.
ـ «این پرونده از زمانی شروع شده که سوا هنوز به دنیا نیومده بود.»
سکوت.
سوا آرام گفت:
ـ «یعنی... قبل از اینکه من وجود داشته باشم؟»
ناگهان در اتاق باز شد.
یکی از محافظها با عجله وارد شد.
ـ «رئیس! یه پیام جدید اومده.»
جونگکوک گوشی را گرفت.
پیام فقط یک جمله داشت:
«اگه میخوای بدونی چرا سوا انتخاب شد... به جایی برگرد که همهچیز شروع شد.»
پایین پیام یک آدرس نوشته شده بود.
کای با دیدن آدرس رنگش پرید.
ـ «نه...»
جونگکوک نگاهش کرد.
ـ «چی شده؟»
کای آرام گفت:
ـ «اونجا... همون جاییه که اون شب همهچیز نابود شد.»
سوا با نگرانی پرسید:
ـ «چه شبی؟»
جونگکوک جواب داد:
ـ «شبی که فکر کردیم همهچیز تموم شده.»
و این بار...
همه آماده شدند به جایی برگردند که گذشته هنوز در آن زنده بود.
- ۱۸۸
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط