The Queen of My Heart ❤️👑
The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
پارت ۴۲
ویو کایاـ
کایا: اون؟!
چند لحظه به زنی که کمی دورتر کنار مجروحها ایستاده بود نگاه کردم
چند نفر از مردم دورش جمع شده بودن و داشت به یکی از مجروحها کمک میکرد.
بعد تموم شدن کارش بلند شد دستاشو به هم زد
ــ خیلی خب فعلا وضعیتش پایداره ۳۵ درصد بدنش سوختگی داره باید ببرینش بیمارستان.
کایا: کارینا؟!
کارینا که تازه متوجه حضورم شده بود، سرشو بالا آورد.
و سمتم اومد
کارینا: کایا اینجا چیکارمیکنی؟
انقدر سرم تو بیمارستان شلوغ بوده
از وقتی از سفرت برگشتی نتونستم ببینمت.
کایا: ببینیم یا نبینیم چه فرقی برات میکنه
کارینا: هنوزم همون کایای لجبازی.
کایا: ببخشید یه ده سالی نگذشته که تغییر کنم کلا دوماهه.
کارینا: باشه باشه
[] ﴿معرفی شخصیت﴾[]
کیم کارینا: خواهر بزرگتر کایا.
(کایا ۲۳ سالشه(کارینا ۲۵)
سن:۲۵
شغل: پزشک قانونی
وعضیت تاهل: مجرد(قصد ازدواج نداره)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لیا: اهم اهم ببخشید تو حرف تون میپرم ولی ما تو محوطه ممنوعه وایسادیم پلیسا ببیننمون جررمون میدن میشه برید دور تر صحبت کنید.
کارینا: شما باید برید من به یک نفر دیگه باید رسیدگی کنم
کایا: تو چرا اینجایی؟
کارینا: اهمم مثل اینکه یادت رفته ابجیت دکتره کایا خان.
لیا: آبجی؟
لیا: آبجی؟!
کارینا لبخند کوچیکی زد.
کارینا: آره،
کیم کارینا، خواهر بزرگتر این آقا خشتیپه که کنارت وایساده هستم
راستی تو همون دختره تو فروشگاهی؟ درسته؟
لیا: آره. خیلی ممنونم اگه شما نبودین خدا میدونه چه اتفاقی برام میفتاد.
نمیدونستم خواهر کایا هستید
کارینا: پس تو نامزد کایا یی
لیا: 🫠 ب بله
کارینا: وای همیشه دلم میخاست ببینمت
واقعا خوشبحالت کایا ببین چه فرشته ای نصیبت شده قدرشو بدون
کایا: تو نگفتی کار دارم
کارینا: ایش نمیزاره یکم حرف بزنم...باشه من دیگه برم
اها اسمت چی بود
لیا: چی اها من لیام مین لیا
کارینا: لیا؟ اوکی چیز خانوم خوشگله رنگت بریده یه پنج دقیقه تو ماشین کایا منتظر بمون بیام به معاینت کنم مطمئن شیم خوبی
کایا: خیلی خب بکارت برس
بعد حرفم کارینا چشم غره ای بهم رفت و برگشت پیش مجروها
لیا:خانوم خوشگله، خانوم کوچولو شما دوتا خیلی شبیه همید
کایا:باشه فعلا بریم تو ماشین
لیا:منتظر خانوم کیم میمونی؟
کایا:اره
در ماشینو باز کردم و لیا رفت روی صندلی شاگرد نشست.
خودمم پشت فرمون نشستم کولر ماشینو روشن کردم که فضای توی ماشین خنک شه
و تازه متوجه دست مشت شده لیا که دورش خون بیرون زده بود شدم
کایا:دستت؟
لیا دستشو عقب کشید لبخندی که مشخص بود مصنوعیه بهم نگاه کرد
لیا:چیزی نیست
کایا:دستتو بده.
لیا:کایا چیزی نیست...
آروم دستشو گرفتم و سمت خودم کشیدم.
کایا:بذار خودم ببینم.
ایندفعه مقاومتی نکرد و من اروم انگشتاشو باز کردم و با زخم نسبتاً باز مواجه شدم
کایا:زخمت کاملا بازه بعد میگی چیزی نیست؟
و تموم این مدتم ساکت بودی و قطره قطره ازت خون میرفت
لیا:ببخشید نمیدونستم زخم جدی باشه
با حرفش نفسی بیرون دادم و با یه دستمال تمیز دور زخمشو تمیز کردم
کایا:یکم تحمل کن کارینا بیاد پانسمانش کنه زخمتو
لیا چیزی نگفت و فقط سر تکون داد
چند دقیقه درحالیکه دست زخمی لیا تو دستم بود در عقب ماشین باز شد.
کایا: کارینا بلخره اومدی یه نگا به زخم دستش بنداز
کارینا: زخم دست؟ خانوم خوشگله مگه دستتم زخمی شده بزار ببینمش
کارینا: زخم دست؟ خانوم خوشگله مگه دستتم زخمی شده؟ بزار ببینمش.
لیا دستشو سمت کارینا گرفت.
کارینا چند لحظه زخم رو نگاه کرد.
کارینا:خب...این باید چندتا بخیه بخوره.
لیا:بخیه؟
کارینا:عشقم نترس با بی حسی درد نداره
کایا:عشقم؟؟
کارینا:واقعا یعنی نمیتونم به زن داداشم عشقم بگم، خیلی حسودی کایا
کایا:نهه فقط تععجب کردم رااحتت باشش خانومم دکتر 😐
کارینا:خیلی تابلویی کایا 😅
من برم از آمبولانس وسایل بخیه رو بیارم تو فعلا حواست به لیا باشه
کایا:خیلی خب باشه برو
کارینا از ماشین دور شد نگاهم برگشت سمت لیا که داشت زخم دستشو فوت میکرد
کایا:اگه هنوز به کارینا اعتماد نداری فقط بگو،میبرمت بیمارستان
لیا:نه نیاز نیست تا بیمارستان بریم میزارم کارینا کارشو انجام بده
کایا:باشه
چند دقیقه بعد کارینا برگشت
لیا درو باز کرد که بره بیرون
کارینا:نیاز نیست پاشی گلم فقط رو به بیرون بشین
لیا:باشه
کارینا: خوبه. زیاد طول نمیکشه بی حسی میزنم بعد دو تا بخیه و تمام
ادامه..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا
۲۶تا لایک ❤۳۰تا کامنت 💬
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسلاید دو کارینا🌟
🌸🌷
ببخشید اگه پارت ضعیفی بود قشنگا
(ملکه قلب من)
پارت ۴۲
ویو کایاـ
کایا: اون؟!
چند لحظه به زنی که کمی دورتر کنار مجروحها ایستاده بود نگاه کردم
چند نفر از مردم دورش جمع شده بودن و داشت به یکی از مجروحها کمک میکرد.
بعد تموم شدن کارش بلند شد دستاشو به هم زد
ــ خیلی خب فعلا وضعیتش پایداره ۳۵ درصد بدنش سوختگی داره باید ببرینش بیمارستان.
کایا: کارینا؟!
کارینا که تازه متوجه حضورم شده بود، سرشو بالا آورد.
و سمتم اومد
کارینا: کایا اینجا چیکارمیکنی؟
انقدر سرم تو بیمارستان شلوغ بوده
از وقتی از سفرت برگشتی نتونستم ببینمت.
کایا: ببینیم یا نبینیم چه فرقی برات میکنه
کارینا: هنوزم همون کایای لجبازی.
کایا: ببخشید یه ده سالی نگذشته که تغییر کنم کلا دوماهه.
کارینا: باشه باشه
[] ﴿معرفی شخصیت﴾[]
کیم کارینا: خواهر بزرگتر کایا.
(کایا ۲۳ سالشه(کارینا ۲۵)
سن:۲۵
شغل: پزشک قانونی
وعضیت تاهل: مجرد(قصد ازدواج نداره)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لیا: اهم اهم ببخشید تو حرف تون میپرم ولی ما تو محوطه ممنوعه وایسادیم پلیسا ببیننمون جررمون میدن میشه برید دور تر صحبت کنید.
کارینا: شما باید برید من به یک نفر دیگه باید رسیدگی کنم
کایا: تو چرا اینجایی؟
کارینا: اهمم مثل اینکه یادت رفته ابجیت دکتره کایا خان.
لیا: آبجی؟
لیا: آبجی؟!
کارینا لبخند کوچیکی زد.
کارینا: آره،
کیم کارینا، خواهر بزرگتر این آقا خشتیپه که کنارت وایساده هستم
راستی تو همون دختره تو فروشگاهی؟ درسته؟
لیا: آره. خیلی ممنونم اگه شما نبودین خدا میدونه چه اتفاقی برام میفتاد.
نمیدونستم خواهر کایا هستید
کارینا: پس تو نامزد کایا یی
لیا: 🫠 ب بله
کارینا: وای همیشه دلم میخاست ببینمت
واقعا خوشبحالت کایا ببین چه فرشته ای نصیبت شده قدرشو بدون
کایا: تو نگفتی کار دارم
کارینا: ایش نمیزاره یکم حرف بزنم...باشه من دیگه برم
اها اسمت چی بود
لیا: چی اها من لیام مین لیا
کارینا: لیا؟ اوکی چیز خانوم خوشگله رنگت بریده یه پنج دقیقه تو ماشین کایا منتظر بمون بیام به معاینت کنم مطمئن شیم خوبی
کایا: خیلی خب بکارت برس
بعد حرفم کارینا چشم غره ای بهم رفت و برگشت پیش مجروها
لیا:خانوم خوشگله، خانوم کوچولو شما دوتا خیلی شبیه همید
کایا:باشه فعلا بریم تو ماشین
لیا:منتظر خانوم کیم میمونی؟
کایا:اره
در ماشینو باز کردم و لیا رفت روی صندلی شاگرد نشست.
خودمم پشت فرمون نشستم کولر ماشینو روشن کردم که فضای توی ماشین خنک شه
و تازه متوجه دست مشت شده لیا که دورش خون بیرون زده بود شدم
کایا:دستت؟
لیا دستشو عقب کشید لبخندی که مشخص بود مصنوعیه بهم نگاه کرد
لیا:چیزی نیست
کایا:دستتو بده.
لیا:کایا چیزی نیست...
آروم دستشو گرفتم و سمت خودم کشیدم.
کایا:بذار خودم ببینم.
ایندفعه مقاومتی نکرد و من اروم انگشتاشو باز کردم و با زخم نسبتاً باز مواجه شدم
کایا:زخمت کاملا بازه بعد میگی چیزی نیست؟
و تموم این مدتم ساکت بودی و قطره قطره ازت خون میرفت
لیا:ببخشید نمیدونستم زخم جدی باشه
با حرفش نفسی بیرون دادم و با یه دستمال تمیز دور زخمشو تمیز کردم
کایا:یکم تحمل کن کارینا بیاد پانسمانش کنه زخمتو
لیا چیزی نگفت و فقط سر تکون داد
چند دقیقه درحالیکه دست زخمی لیا تو دستم بود در عقب ماشین باز شد.
کایا: کارینا بلخره اومدی یه نگا به زخم دستش بنداز
کارینا: زخم دست؟ خانوم خوشگله مگه دستتم زخمی شده بزار ببینمش
کارینا: زخم دست؟ خانوم خوشگله مگه دستتم زخمی شده؟ بزار ببینمش.
لیا دستشو سمت کارینا گرفت.
کارینا چند لحظه زخم رو نگاه کرد.
کارینا:خب...این باید چندتا بخیه بخوره.
لیا:بخیه؟
کارینا:عشقم نترس با بی حسی درد نداره
کایا:عشقم؟؟
کارینا:واقعا یعنی نمیتونم به زن داداشم عشقم بگم، خیلی حسودی کایا
کایا:نهه فقط تععجب کردم رااحتت باشش خانومم دکتر 😐
کارینا:خیلی تابلویی کایا 😅
من برم از آمبولانس وسایل بخیه رو بیارم تو فعلا حواست به لیا باشه
کایا:خیلی خب باشه برو
کارینا از ماشین دور شد نگاهم برگشت سمت لیا که داشت زخم دستشو فوت میکرد
کایا:اگه هنوز به کارینا اعتماد نداری فقط بگو،میبرمت بیمارستان
لیا:نه نیاز نیست تا بیمارستان بریم میزارم کارینا کارشو انجام بده
کایا:باشه
چند دقیقه بعد کارینا برگشت
لیا درو باز کرد که بره بیرون
کارینا:نیاز نیست پاشی گلم فقط رو به بیرون بشین
لیا:باشه
کارینا: خوبه. زیاد طول نمیکشه بی حسی میزنم بعد دو تا بخیه و تمام
ادامه..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا
۲۶تا لایک ❤۳۰تا کامنت 💬
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسلاید دو کارینا🌟
🌸🌷
ببخشید اگه پارت ضعیفی بود قشنگا
- ۵۱۰
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط