نمیدانم حالم خوب است یا نه و همین نمیدانم سنگینتری
نمیدانم حالم خوب است یا نه؛ و همین “نمیدانم”، سنگینترین بخشِ ماجراست. یک جور بلاتکلیفیِ غریب میانِ “بودن” و “نبودن”؛ نه آنقدر غمگینم که اشکم سرازیر شود و نه آنقدر دلخوش که لبخندی بزنم. انگار در یک اتاقِ خاکستریِ بیپنجره گیر کردهام. این خستگی، با خوابیدن و استراحت رفع نمیشود؛ از آن نوع خستگیهاییست که در مغزِ استخوانِ روح رسوخ میکند. انگار روحم، چند فرسنگ عقبتر از جسمم، در راهی که آمدهایم، جا مانده است.
- ۱۳.۴k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط