{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب خیلی یهویی دلم خواست اینو تو پیج بزارم.

زیر مشت های اون داشت جون میداد.

نفس هاش به شماره افتاده بود و فقط منتظر ناجی اش بود.
..
در انباری قدیمی با صدای آزار دهنده ای باز شد و قامت بلند فردی نمایان شد.

به کمکش نیومد..فقط با نگاه سردی به صحنه ی دردناک روبروش زل زده بود.
+کم..کمک.. کمکم کن..
_چطور بعد از اینکه تمام عشقمو بهت دادم و بعدش مثل اشغال منو دور ریختی انتظار داری
کمکت کنم دارلینگ؟!(پوزخند)

و همون جا بود که از خواب پرید..
و با صورت غرق در خواب پسر روبرو شد.
احساس عذاب وجدان تمام وجودشو رو فرا گرفت.

پس قبل از اینکه دیر بشه..اون روز صبح
خونه ای که توش کلی خاطره با کسی که قبلا دوستش داشت ساخته بود رو ترک کرد.


(با هر کس دلتون خواست تصورش کنید😭)
(و اینکه داستانه در مورد این بود که دختره داشت به پسره خیانت میکرد برای همین قبل از اینکه اون بفهمه پسرک رو ترک کرد😭)
دیدگاه ها (۷)

قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[25]وقتی تهیونگ سوار ماشین شده گوشیش زنگ ...

گرگ و بره کوچکپارت ۲تهیونگ روی صندلی چرمی پشت میز ناهارخوری ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p95هوای داخل ساختمان متروک بوی رطوبت و آ...

تکه ای از تو 2

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 56نعره میکشید و بهش ...

پارت ۳۳ته:دیونه چرا تو از اون موقع تو فکری؟ 😏🦋هیون‌وو با لبخ...

contact 🍷#contract𝑃𝑇13ویو هویج:بعضی آدما وقتی وارد زندگی‌ات ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁴....

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁶ویو میکا_____صبحِ روزِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط