شوقی میان چشم برای نگاه نیست

شوقی میان چشم، برای نگاه نیست

شوقی میان چشم، برای نگاه نیست
وقتی که حرف آینه ها غیر آه نیست

یادت مرا به درّه ی غم پرت می کند
این عشق هرچه هست ولی تکیه گاه نیست

ای ماهتاب هیچ شبی پیش چشم من
اندازه ی شبی که تو رفتی سیاه نیست

چنگی به دل نمی زند این روزهای تار
دیگر غرور زخمی من فکر ماه نیست

منظومه ی جهان مرا ریختی بهم
شعری بخوان که حال دلم رو به راه نیست

شاعر: فاطمه سادات آل مجتبی
.
#شعر
#عاشقانه
#عشق
دیدگاه ها (۰)

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

چند پارتی بازی ممنوع

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 25#فیکشن #لینوصدای رعد توی آسمون پی...

راز خون پارت یازدهم

🌱🍒به دست خالی من دفتر و مداد بدهبه من حروف الفبای عشق یادبده...

‌جمعه ها ساکت ترین آدم میشوم، صدایم درنمی آیدنبودنت درگلویم...

تنها نه من‌افتاده‌ام در چنگ چنگیزتغارتگر دلهاست چشم فتنه‌ ان...

در هراسم که غمی کُنجِ دلت خانه کنداشک در چشمِ تو با خنده یِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط