پارت6
پارت6
که تهیونگ گفت
تهیونگ:نمیخوام که بخورمت الان دیر وقته خطر ناکه بمون فردا برو (مست ولی جدی)
ات:ب...باشه
ویو ات: داشتم با تهیونگ برمیگشتم عمارت ولی چون دور نرفته بودیم با پیاده برگشتیم عمارت رسیدم امارت که تهیونگ گفت
تهیونگ : بریم بخوابیم
ات: چی بریم بخوابیم
تهیونگ:آره
ات:من با شما نمیخوا..
ات داشت حرف میزد که با قرار گرفتن لبای تهیونگ روی لباش نتونست بقیه حرفشو بزنه
ات:ولم کن تروخدا ولم کن نفس نفس
تهیونگ بدون توجه به حرفاش ات روی کولش انداخت و برد ات داشت تقلا میکرد ولی انگار فایده ای نداشت
ات انداخت روی تخت و روش خیمه زد ات داشت نفس نفس میزد و سفت چشماشو بسته بود و از ترس داشت میمرد
تهیونگ که دید ات ترسیده از روش بلند شد و رفت حموم و به ات گفت بره تو سالن روی مبل بخوابه
ات رفت و روی مبل خوابید ولی از فکر خوابش نبرد
تهیونگ از حموم اومد بیرون و موهاشو خشک کرد و فقط حوله دور کمرش بود (نکته تهیونگ به خودش اومده و مست نیست ولی هر اتفاقی که افتادرو یادشه)
تهیونگ اومد پایین و اومد سمت ات
ات زود چشماشو بست و خودشو به خواب زد
تهیونگ : ات ات بیداری
ات جواب نداد
تهیونگ : نفسات منظم نیست من میدونم بیداری (چه باهوش 😑)
ات بازم جواب نداد و چشماشو باز نکرد
که تهیونگ اومد.......
خمارییییی
بچه ها لطفا کامنت بزارید
کامنتاتون منو خیلی خوشحال میکنه
____________________________________
اگر درخواست ریکشن BTS دارین بهم داخل کامنت ها بگین باییییی❤️❤️❣️
که تهیونگ گفت
تهیونگ:نمیخوام که بخورمت الان دیر وقته خطر ناکه بمون فردا برو (مست ولی جدی)
ات:ب...باشه
ویو ات: داشتم با تهیونگ برمیگشتم عمارت ولی چون دور نرفته بودیم با پیاده برگشتیم عمارت رسیدم امارت که تهیونگ گفت
تهیونگ : بریم بخوابیم
ات: چی بریم بخوابیم
تهیونگ:آره
ات:من با شما نمیخوا..
ات داشت حرف میزد که با قرار گرفتن لبای تهیونگ روی لباش نتونست بقیه حرفشو بزنه
ات:ولم کن تروخدا ولم کن نفس نفس
تهیونگ بدون توجه به حرفاش ات روی کولش انداخت و برد ات داشت تقلا میکرد ولی انگار فایده ای نداشت
ات انداخت روی تخت و روش خیمه زد ات داشت نفس نفس میزد و سفت چشماشو بسته بود و از ترس داشت میمرد
تهیونگ که دید ات ترسیده از روش بلند شد و رفت حموم و به ات گفت بره تو سالن روی مبل بخوابه
ات رفت و روی مبل خوابید ولی از فکر خوابش نبرد
تهیونگ از حموم اومد بیرون و موهاشو خشک کرد و فقط حوله دور کمرش بود (نکته تهیونگ به خودش اومده و مست نیست ولی هر اتفاقی که افتادرو یادشه)
تهیونگ اومد پایین و اومد سمت ات
ات زود چشماشو بست و خودشو به خواب زد
تهیونگ : ات ات بیداری
ات جواب نداد
تهیونگ : نفسات منظم نیست من میدونم بیداری (چه باهوش 😑)
ات بازم جواب نداد و چشماشو باز نکرد
که تهیونگ اومد.......
خمارییییی
بچه ها لطفا کامنت بزارید
کامنتاتون منو خیلی خوشحال میکنه
____________________________________
اگر درخواست ریکشن BTS دارین بهم داخل کامنت ها بگین باییییی❤️❤️❣️
- ۷۰۴
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط