{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خلاصه بخوام بگم سعی کنید مثل من نباشین و فرصت های زندگیتون رو بگیرید نه اینکه خواب بمونید و اون فرصت هارو از دست بدید
شاید تو زندگیتون یکبار اتفاق بیوفته.......

در سکوتی سنگین و سرد، زندگی‌ام به مانند یک ساعت شنی می‌گذرد، که دانه‌هایش یکی پس از دیگری به زمین می‌افتند و من همچنان در تلاش برای به دست آوردن آن‌ها هستم. هر بار که به فرصتی نزدیک می‌شوم، گویی زمان با بی‌رحمی آن را از من می‌رباید و من تنها می‌توانم نظاره‌گر باشم.

چقدر در زندگی‌ام لحظه‌هایی را از دست داده‌ام که می‌توانستند سرنوشت مرا تغییر دهند. گاهی در آستانه تصمیمی بزرگ ایستاده‌ام، اما ترس و تردید چون زنجیری سنگین مرا به عقب می‌کشند. در این میان، دیگران پیش می‌روند و من در سایه‌های خودم محبوس می‌شوم.

هر بار که به گذشته نگاه می‌کنم، حسرتی عمیق وجودم را پر می‌کند. فرصت‌هایی که می‌توانستند زندگی‌ام را رنگین‌تر کنند، همچون پرنده‌هایی که از دستانم پرواز کرده‌اند، دورتر و دورتر می‌شوند. انگار همیشه یک قدم عقب‌تر از زندگی‌ام بوده‌ام، در حالی که دیگران با شتابی بی‌وقفه به جلو می‌روند.

این احساس ناکامی و ناتوانی، چون غمی سنگین بر دوش‌هایم نشسته است. گاهی با خود فکر می‌کنم که آیا این سرنوشت محتوم من است؟ آیا همیشه باید در انتظار بمانم تا دیگران از کنارم عبور کنند و من تنها نظاره‌گر باشم؟

در این دنیای بی‌رحم، جایی برای توقف نیست. زمان به سرعت می‌گذرد و من همچنان در پی فرصتی هستم که هرگز نمی‌آید. افسردگی چون سایه‌ای بر زندگی‌ام نشسته و مرا در دنیایی از یأس و ناامیدی غرق کرده است. شاید روزی بتوانم از این دایره باطل رهایی یابم، اما تا آن روز، تنها باید با این حسرت‌ها و غم‌ها زندگی کنم.
heshmat ✒️
دیدگاه ها (۱۰)

نکنید. خیانت بده

از حشمت بپرسید

مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم ترسم ک...

نقص هایت را می پرستم پارت چهارم

نمی‌دانم چطور شروع کنم، انگار کلمات در گلویم گره خورده‌اند، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط