کون زن مخانه بگو جان به لب آور

کو ني زن ميخانه بگو جان به لب آور

کو ني زن ميخانه بگو جان به لب آور
تا با تب و لب بر لب جانانه بميرم
آن سلسله ي زلف که زنار دلم بود
در گردنم آويز که ديوانه بميرم
اين دير مغان ته چک ايران قديم است
اينجاست که من بي چک و بي چانه بميرم
در زندگي افسانه شدم در همه آفاق
بگذار که در مرگ هم افسانه بميرم

استاد_شهریار
دیدگاه ها (۱)

کو ني زن ميــخــانه بـگــــو جــان به لب آورتا با تـــب و لب...

استاد شهریار میگه : کو نِی زن میخانه ؟بگو جان به لب آور..تا ...

کو نی زن میخانه بگو جان به لب اور🖤تا با تب ولب بر لب جانانه ...

کو نی زن میخانه بگو جان به لب آورتا با تبو لب بر لب جانانه ب...

مست آمدم ای پیـــر که مستـــانه بمیــرممستـــانه در این گـــ...

مست آمدم ای پیـــر که مستـــانه بمیــرممستـــانه در این گـــ...

آن سلسله زلف که زنار دلم بودبر گردنم آویز که دیوانه بمیرم#شه...

وداع میکده استاد شهریار

آن سلسله ی زلف که زنّار دلم بوددر گردنم...

مگذار که  فرزانهء فرزانه  بمـیرم بگذار که دیوانهء  دیوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط