{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

▪️مرحوم کوثری فرمود:

▪️مرحوم کوثری فرمود:

📩محرم از خانه خارج شدم به قصد رفتن
به مراسمات و روضه_خوانی، در راه
کودکانی اصرار کردند در موکب کوچکشان
برایشان درحد چند بیت روضه بخوانم. اول
صرف نظر کردم و پس از اصرارشان رفتم
و چند بیت روی منبرِ آجری شان خواندم.

تمام که شد برای پذیرایی چای برایم آوردند
برای اینکه کودکان دلخور نشوند،
یواشکی چای را گوشه‌ای ریختم و تشکر
کردم و رفتم به مراسمات سنگینی که داشتم
برسم.
📩 شب که آمدم خانه از خستگی به خواب
رفتم.در خواب مادرسادات را دیدم. فرمود:

فلانی تنها روضه ای که از تو قبول شد همان چند بیتی بود که برای آن کودکان خواندی، و اینکه آن چای را که ریختی در کناری، من آن چای را با دستِ خودم برایت ریخته بودم...😭😭

در این حال از خواب بیدار شدم و فهمیدم
روضه هایی که ما تحویلشان نمیگیریم،
اهل بیت حواسشان هست!
دیدگاه ها (۴)

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.part ¹Season:¹....

قسمت ۹(بخش اول)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

Custom bride part : ۱۴

اینجا چقدر آسمان نزدیک است...

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

Ten

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

قسمت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط