{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راه بهار، بسته نیست

راه بهار، بسته نیست

راه بهار، بسته نیست. هرگوشه اشارت چشمان پیرمیخانه، سجاده به سوی بهار می‏سازد. شال و کلاه کرده‏ام تا از جاده خونین لاله‏ها بگذرم. می‏خواهم به جاده‏ای بروم که در آن، علایم راهنمایی بندگی گذاشته‏اند؛ جاده‏ای که با لبخند از آن گذشتید و من با وضو باید بگذرم. اکنون، می‏خواهم با طهارت کلامتان و استعانت شفاعتتان و نیت امامتان، وضو کنم.
لاله، از جویبار خودسازی آب می‏خورد
خون، اولین رنگ نقاشی ما در بهار بود. پدرم می‏گفت، اگر لاله‏ای نروید، بهاری نمی‏آید و من برای آمدن بهار معرفت، هر روز، هزار بار شهید می‏شوم؛ هر روز، هزار بار روی مین توبه می‏روم.
پدرم می‏گفت، لاله‏ها از جویبار خودسازی آب می‏خورند؛ نه از آبراه خودپرستی. می‏خواهم جهانی به رنگ مردانگی شما بسازم.



قاب عکس شهید

خواب را از من بگیرید، ای صاعقه‏ ها که جبر زمانه، صدای چکاچک شمشیر را از من دریغ کرده است! بر من بشورید، ای امتحان‏های طاقت‏فرسای جهاد اصغر؛ می‏خواهم از نگاه مادران پسر مرده، درس مردانگی بگیرم.
بازی چوگان نفس را به تماشا نخواهم ایستاد؛ گوی سبقت از جهان باید ربود!
یادم هست، هر وقت از سختی توبه، روی دلم زرد شد، به قاب عکس شهیدی نگاه کنم.

#شهدا
#شهدا #شهدا
دیدگاه ها (۱)

شقایقسودابه مهیجیتمام این سرزمینِ سرافراز، تمام خاک این وطن،...

بوسه بر عطر پروازمحمدکاظم بدرالدینبغض‏های حقیر ما، روبه‏روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط