Afterglow
پارت چهل و سوم — یک تصمیم ساده
دو هفته بعد، ا/ت برای چند روز آزاد شد.
چهار روز.
برای کسی مثل او، چهار روز تقریباً تعطیلات طولانی محسوب میشد.
مینگیو همان روز پیام داد:
«پنجشنبه آزادم.»
ا/ت جواب داد:
«منم.»
«پس این بار هیچ جلسهای نمیذاریم.»
«قول؟»
«قول.»
ا/ت لبخند زد.
«کجا؟»
«خودم انتخاب میکنم.»
«مشکوکه.»
«اعتماد نداری؟»
«نه خیلی.»
«خیلی بیرحمی.»
ادامه دارد....
شرط:
لایک: ۳۵
بازنشر:۱۵
کامنت:۱۵
دو هفته بعد، ا/ت برای چند روز آزاد شد.
چهار روز.
برای کسی مثل او، چهار روز تقریباً تعطیلات طولانی محسوب میشد.
مینگیو همان روز پیام داد:
«پنجشنبه آزادم.»
ا/ت جواب داد:
«منم.»
«پس این بار هیچ جلسهای نمیذاریم.»
«قول؟»
«قول.»
ا/ت لبخند زد.
«کجا؟»
«خودم انتخاب میکنم.»
«مشکوکه.»
«اعتماد نداری؟»
«نه خیلی.»
«خیلی بیرحمی.»
ادامه دارد....
شرط:
لایک: ۳۵
بازنشر:۱۵
کامنت:۱۵
- ۱.۳k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط