{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو فیک بنگ چان

"خانوم دکتر زیادی نگرانه"
p1
ویو بنگ چان:
آخرین چیزی که یادم میاد اینه که....
اینه که وسط مبارزه بودم
فک کنم تیر خوردم و بیهوش شدم
*چشماشو باز میکنه
صبر کن ... این دختره کیه ؟
دختره گفت : اوه جناب بالاخره به هوش اومدید ، شرایطتون خیلی وخیم بود . الان حالتون چطوره ؟
مچ دستشو گرفتم
تعجب کرد و دهنش رو باز کرد که اعتراض کنه
گفتم : من کجام ؟ تو کی هستی ؟
گفت : ببخشید جناب میشه دستمو ول کنی ؟
با التماس گفت و تازه نگاهم به دستش افتاد که رد دستم داره روی مچش کبود میشه
دستشو ول کردم
رد دستم به وضوح روی دستش دیده میشد
ولی مگه من محکم دستشو گرفتم ؟
یعنی انقدر حساسه ؟
گفت : شما تیر خورده بودید و کف خیابون بودید پس برای همین آوردم تا درمانتون کنم
چه چشمای زیبایی داره....
گفتم : اوه ، جدی ؟
گفت : بله جناب
گفتم : ممکنه افتخار دونستن اسمتون رو داشته باشم
گفت : البته ! من کیم یوری هستم ، اسم شما...
حرف رو بریدم و گفتم : کریستوفر
گفت : اوه ، از آشنایی باهاتون خوشبختم
لبخند زد
لبخندی که از کل زندگی من زیبا تر بود
برای چند لحظه محو لبخندش شدم
....
دیدگاه ها (۲)

ولی جوری که این آهنگ وایب بنگ چان رو میده...کپی ممنوع 🚫 ادیت...

آره من یه برادر کوچیکتر دارم😭🔪

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط