#Gentlemans_husband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_415
اول سمت اتاق پلیس پرونده که اشنای جی هو بود راه افتادیم.
پشت گوشی باهاش هماهنگ کرده بودیم.. پول خیلی زیادی هم داده بودیم ولی مهم نبود.
جی هو رو بهش گفت
_خب مشکلی نیست دیگه؟
پلیس بالا مقامی که روبرومون بود یه نگاه به همه کردو گفت:
_فقط چون بنظرم حقش نیست فوقش یه اعدام نصیبش بشه اجازه میدم خودتون تنبیهش کنین.. لطفا حق خودتون رو بدونین، نباید بمـ یره وگرنه توی دردسر میوفتیم
_توی جلسه دادگاه چی؟ اگه بگه کاری کردیم باهاش؟
جی هو این سوال رو پرسید.
_شاهدی نداره، هر غلـ طی بکنه مطمئنا حکـ مش اعدامه.. اون خلا..ف های سنگینی به جز دزدیدن خانوم کیم کرده.
ته راهرو یه اتاق هست، توی همون اتاقه.. دستاش بازه خواستین بگم دستاشو ببند...
بی توجه بهشون سمت اتاقی که گفته بود رفتم.
تاریک بود ولی نه اونقدری که نتونم اون موجود کثـ.یفو نفرت انگیزو نبینم.
دستم مشت شد.
توی اون تاریکی ترس رو خوب توی چشماش میدیدم.
جی هو، یونگی و نامجونم اومدن توی اتاق.
بهش نزدیک شدمو اولین مشت رو دقیق توی دندونش خالی کردم..
زدم، زدم تا بلکه کمی از اون خشمم کم بشه.. اونقدر زدم تا دیگه نفسش بالا نیاد.. به قصد کشتن میزدم و هیچی برام مهم نبود.
توقع داشتم بچها یهو جلوم رو بگیرن ولی همگی به کمکم اومده بودنو داشتن میزدن.
میمیرد؟ به درک!
مهم نبود.. عشق من رو زده بودن!
ترتیب اون سه کثاـــــفتی که خودشون لیلی رو میزدن و فیلم میگرفتن رو هم قبلا رسیده بودیم!
اینقدر زدیم که جای سالم تو بدنشون نموند.
فقط زنده موندن برای اینکه بازهم اعدام بشن!
پلیسه سریع وارد اتاق شد
شروع کرد به داد زدن.
_بسه دیگه! داره خو.ن بالا میاره خطرناکه نباید بمـ یره!
سعی کرد ازش دورمون کنه.. بچها مقاومتی نکردن چون حق با پلیسه بود، اما من!
دوست داشتم بازهم بزنم!
بچها منو عقب کشیدن و سعی کردن ارومم کنن.
_جونگکوک بسه.. درس بزرگی بهش دادیم.. تمام دندوناشو ریختیم دیگه چی میخوایم؟ اون سه هرکول رو هم زدیم مثل خر! همشون تا مرز مر.گ رفتنو برگشتن!
ویکتوریای لعـ نتی هم همون شب که تیر به شکـ مش خورد مرد.
بی حسابیم.. تمرکزت رو دیگه بزار روی زنت، و زندگیت.
حرف جی هو درست بود.
...
توی ماشین به افتخار بلایی که سر کسی که لیلی مارو دزدیده اوردیم، گفتیمو خندیدیم.
رسیدم خونه.
هم لباسام و هم دستام همشون زیر خو..ن نجس اون حرو.مزاده بود!
لباسام رو عوض کردم و دستام رو شستم.
دل تو دلم نبود که برم پیش لیلی ولی میخواستم که ظاهرم باب میلش باشه.
سوار ماشین شدمو سریع سمت نزدیک ترین اریشگاه که کارش عالی بود رفتم.
موهامو مدله همیشگی زد، و از پایین هم مرتب ترو کوتاه تر کرد.
دوباره برگشتم خونه، یه حمام نیم ساعتی گرفتم و حسابی با وسواس خودمو شستم تا ردی از نجا.ست اون حرومی روم نمونه.
یه شلوار سفید همراه یه پیراهن زرشکی پوشیدم.
کنار ایینه ایستادم..
توی این تقریبا یک هفته که حال لیلی بهتر شده بود، هروز فشرده باشگاه میرفتم تا اون غم توی چشمای دخترکم رو به خاطر بد.ن ضعیف شدم نبینم..
استین های پیراهنه مردونم رو بالا زدمو با زدن عطرو مرتب کردن موهام، از خونه زدم بیرون.
350 لایک
130 بازنشر
#season_Third
#part_415
اول سمت اتاق پلیس پرونده که اشنای جی هو بود راه افتادیم.
پشت گوشی باهاش هماهنگ کرده بودیم.. پول خیلی زیادی هم داده بودیم ولی مهم نبود.
جی هو رو بهش گفت
_خب مشکلی نیست دیگه؟
پلیس بالا مقامی که روبرومون بود یه نگاه به همه کردو گفت:
_فقط چون بنظرم حقش نیست فوقش یه اعدام نصیبش بشه اجازه میدم خودتون تنبیهش کنین.. لطفا حق خودتون رو بدونین، نباید بمـ یره وگرنه توی دردسر میوفتیم
_توی جلسه دادگاه چی؟ اگه بگه کاری کردیم باهاش؟
جی هو این سوال رو پرسید.
_شاهدی نداره، هر غلـ طی بکنه مطمئنا حکـ مش اعدامه.. اون خلا..ف های سنگینی به جز دزدیدن خانوم کیم کرده.
ته راهرو یه اتاق هست، توی همون اتاقه.. دستاش بازه خواستین بگم دستاشو ببند...
بی توجه بهشون سمت اتاقی که گفته بود رفتم.
تاریک بود ولی نه اونقدری که نتونم اون موجود کثـ.یفو نفرت انگیزو نبینم.
دستم مشت شد.
توی اون تاریکی ترس رو خوب توی چشماش میدیدم.
جی هو، یونگی و نامجونم اومدن توی اتاق.
بهش نزدیک شدمو اولین مشت رو دقیق توی دندونش خالی کردم..
زدم، زدم تا بلکه کمی از اون خشمم کم بشه.. اونقدر زدم تا دیگه نفسش بالا نیاد.. به قصد کشتن میزدم و هیچی برام مهم نبود.
توقع داشتم بچها یهو جلوم رو بگیرن ولی همگی به کمکم اومده بودنو داشتن میزدن.
میمیرد؟ به درک!
مهم نبود.. عشق من رو زده بودن!
ترتیب اون سه کثاـــــفتی که خودشون لیلی رو میزدن و فیلم میگرفتن رو هم قبلا رسیده بودیم!
اینقدر زدیم که جای سالم تو بدنشون نموند.
فقط زنده موندن برای اینکه بازهم اعدام بشن!
پلیسه سریع وارد اتاق شد
شروع کرد به داد زدن.
_بسه دیگه! داره خو.ن بالا میاره خطرناکه نباید بمـ یره!
سعی کرد ازش دورمون کنه.. بچها مقاومتی نکردن چون حق با پلیسه بود، اما من!
دوست داشتم بازهم بزنم!
بچها منو عقب کشیدن و سعی کردن ارومم کنن.
_جونگکوک بسه.. درس بزرگی بهش دادیم.. تمام دندوناشو ریختیم دیگه چی میخوایم؟ اون سه هرکول رو هم زدیم مثل خر! همشون تا مرز مر.گ رفتنو برگشتن!
ویکتوریای لعـ نتی هم همون شب که تیر به شکـ مش خورد مرد.
بی حسابیم.. تمرکزت رو دیگه بزار روی زنت، و زندگیت.
حرف جی هو درست بود.
...
توی ماشین به افتخار بلایی که سر کسی که لیلی مارو دزدیده اوردیم، گفتیمو خندیدیم.
رسیدم خونه.
هم لباسام و هم دستام همشون زیر خو..ن نجس اون حرو.مزاده بود!
لباسام رو عوض کردم و دستام رو شستم.
دل تو دلم نبود که برم پیش لیلی ولی میخواستم که ظاهرم باب میلش باشه.
سوار ماشین شدمو سریع سمت نزدیک ترین اریشگاه که کارش عالی بود رفتم.
موهامو مدله همیشگی زد، و از پایین هم مرتب ترو کوتاه تر کرد.
دوباره برگشتم خونه، یه حمام نیم ساعتی گرفتم و حسابی با وسواس خودمو شستم تا ردی از نجا.ست اون حرومی روم نمونه.
یه شلوار سفید همراه یه پیراهن زرشکی پوشیدم.
کنار ایینه ایستادم..
توی این تقریبا یک هفته که حال لیلی بهتر شده بود، هروز فشرده باشگاه میرفتم تا اون غم توی چشمای دخترکم رو به خاطر بد.ن ضعیف شدم نبینم..
استین های پیراهنه مردونم رو بالا زدمو با زدن عطرو مرتب کردن موهام، از خونه زدم بیرون.
350 لایک
130 بازنشر
- ۹.۱k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط