{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب از غصه پرم محرم اسرار که نیست

امشب از غصه پرم محرم اسرار که نیست
به من بی کس و درمانده پرستار که نیست
نفسم حبس به سینه پرم از بغض ولی
خسته ام مثل من خسته خود آزار که نیست
سرنوشت من غم دیده پر از. محنت و درد
در شب ظلمت من دلدار که نیست
به کدامین گنهم سوخته بی بال و پرم
مثل من هیچ کس از بخت طلب کار که نیست
غنچه ی پر پرم وعاشق خویش جیگرم
عمری طی شد و حسرت دیدار که نیست
غم دل با که بگویم در این کنج قفس
پرم از حرف ولی محرم اسرار. که نیست
صبر هم خسته شده از دست توی ای سنگ صبور
که دلت غیر غم و غصه گرفتار که نیست
دیدگاه ها (۰)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

امشب از غصـه پُرم، محـرم اسرار که نیستبه مـن بیکس و درمــاند...

امشب از غصـه پرم محـرم اسرار که نیستبه مـن بیکس و درمــانده ...

غــم دل با کـه بگــویم درایــن کنج قفسپـرم از حرف ولی محــرم...

دارد دل من صد غم و غمخوار ندارد این کودک بیمار پرستار ندارد...

دارد دل من صد غم و غمخوار ندارد این کودک بیمار پرستار ندارد ...

تو بگو دل ! که به آهنگ دلت ساز کنم تو بگو عشق ! که من عاشقی ...

تو بگو دل ! که به آهنگ دلت ساز کنم تو بگو عشق ! که من عاشقی ...

تو بگو دل ! که به آهنگ دلت ساز کنم تو بگو عشق ! که من عاشقی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط