امشب از غصه پرم محرم اسرار که نیست

امشب از غصه پرم محرم اسرار که نیست
به من بی کس و درمانده پرستار که نیست
نفسم حبس به سینه پرم از بغض ولی
خسته ام مثل من خسته خود آزار که نیست
سرنوشت من غم دیده پر از. محنت و درد
در شب ظلمت من دلدار که نیست
به کدامین گنهم سوخته بی بال و پرم
مثل من هیچ کس از بخت طلب کار که نیست
غنچه ی پر پرم وعاشق خویش جیگرم
عمری طی شد و حسرت دیدار که نیست
غم دل با که بگویم در این کنج قفس
پرم از حرف ولی محرم اسرار. که نیست
صبر هم خسته شده از دست توی ای سنگ صبور
که دلت غیر غم و غصه گرفتار که نیست
دیدگاه ها (۰)

گناهم یو بی دل سپردم وتو غم ایخردم وهیچ نگفتم وتو هزار و ی و...

پی تو نهادم زندگیمه دل دام ودهست ببین دل بهسنمه مو دل خهسه ز...

پر گرفتم که بشینم سر بومت که نه وابیپرم اشکست ونشونی و نشونت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط