در کربلا چه گذشت ..
در کربلا چه گذشت ..
دور علی اکبر حلقه کرده بودند..
دیگر صدایی از علی بن حسین نمی امد..
(فَقَطَعوا بِسویفِهِم ارباً اربا)
ان ها سریعا اورا تکه تکه کردند
با شمشیر های خود اورا پاره پاره کردند..
با هرچیزی ک در دستشان بود به او میزدند...
بدن او را اربا اربا کرده بودند..
با هرچیزی ک در دستشان بود به او میزدند...
هی نفس تازه میکردند و مرتب میزدند...😭
تا دیگه چیزی از علی اکبر باقی نمانده بود..
امام حسین که دیگر طاقت نیاورد به سمت فرزندش به داخل میدان رفت...
انچه دید اورا از پای دراورد...
علی اکبر را قطعه قطعه کرده بودند...
فرزندش اربا اربا شده بود و سرش را از تنش جدا کرده و برده بودند....
امام حسین نمیدانست چه کند..
امام حسین وقتی نزدیک پیکر فرزندش شد
(سَقَطَ عَنِ الفرس)
از روی اسب افتاد
دیگر پاهایش توان بلند شدن نداشت..
با زانو خود را بر پیکر علی اکبرش میکشید..
همانجا بلند صدا زد
وَلَدی علییییی....😭😭😭
(لَقد استرحت من هم الدنیاو غمها )
پسرم از غم و اندوه دنیا راحت شدی
(وَ بَقی اَبوکَ فَریداًوَحیدا)
ولی پدرت غریب و تنها باقی مانده...
صورت بر صورت علی میگذارد و اشک میریزد و میگوید خاک بر دنیایی ک تو توش نباشی علی اکبرم..
سپس سر بلند کرد و به سمت خیمه ها فریاد زد...
جوانان بنی هاشم به داد من برسید..
(امام زمان منو ببخش😭😭😭)
امام حسین عبایش را به زمین پهن کرده
و تکه های پیکر فرزندش را از جای جای میدان جنگجمع میکرد....
سپاه دشمن میدید و بلند �
دور علی اکبر حلقه کرده بودند..
دیگر صدایی از علی بن حسین نمی امد..
(فَقَطَعوا بِسویفِهِم ارباً اربا)
ان ها سریعا اورا تکه تکه کردند
با شمشیر های خود اورا پاره پاره کردند..
با هرچیزی ک در دستشان بود به او میزدند...
بدن او را اربا اربا کرده بودند..
با هرچیزی ک در دستشان بود به او میزدند...
هی نفس تازه میکردند و مرتب میزدند...😭
تا دیگه چیزی از علی اکبر باقی نمانده بود..
امام حسین که دیگر طاقت نیاورد به سمت فرزندش به داخل میدان رفت...
انچه دید اورا از پای دراورد...
علی اکبر را قطعه قطعه کرده بودند...
فرزندش اربا اربا شده بود و سرش را از تنش جدا کرده و برده بودند....
امام حسین نمیدانست چه کند..
امام حسین وقتی نزدیک پیکر فرزندش شد
(سَقَطَ عَنِ الفرس)
از روی اسب افتاد
دیگر پاهایش توان بلند شدن نداشت..
با زانو خود را بر پیکر علی اکبرش میکشید..
همانجا بلند صدا زد
وَلَدی علییییی....😭😭😭
(لَقد استرحت من هم الدنیاو غمها )
پسرم از غم و اندوه دنیا راحت شدی
(وَ بَقی اَبوکَ فَریداًوَحیدا)
ولی پدرت غریب و تنها باقی مانده...
صورت بر صورت علی میگذارد و اشک میریزد و میگوید خاک بر دنیایی ک تو توش نباشی علی اکبرم..
سپس سر بلند کرد و به سمت خیمه ها فریاد زد...
جوانان بنی هاشم به داد من برسید..
(امام زمان منو ببخش😭😭😭)
امام حسین عبایش را به زمین پهن کرده
و تکه های پیکر فرزندش را از جای جای میدان جنگجمع میکرد....
سپاه دشمن میدید و بلند �
- ۲.۷k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط