{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو
#Part_15
·
·
·
هفته‌ٔ بعدش..
جونگ‌کوک دیگه خبری نداد..
نه پیام.. نه تماس..

ا/ت اولش فکر کرد سرش شلوغه .

روز اول گذشت :/
روز دوم :/
روز سوم :/

دیگه دلشوره گرفت..

شب چهارم ، دیگه طاقت نیاورد.. خودش بهش زنگ زد .
زنگ خورد و خورد.. ، ولی کسی جواب نداد.!

دلش شور می‌زد..
هزار تا فکر بد از ذهنش رد می‌شد..

شاید شرکت گوشیش رو گرفته ؛ شاید مجبورش کردن قطع رابطه کنه ؛ شاید.. ؛ و هزار تا شاید..

نیمه‌شب بود که یه پیام کوتاه اومد : " ببخشید نتونستم جواب بدم . همه‌چی خوبه . به زودی می‌بینمت..! "

ا/ت چند بار خونده بودتش..
ساده بود ، ولی همونم براش کافی بود .

نفس عمیقی کشید و گوشی رو گذاشت کنار....
·
·
صبح روز بعد..

وقتی از خواب بیدار شد ، یه پاکت سفید زیر در خونه‌اش بود .

بازش کرد..

یه دستبند نقره‌ای ساده بود ، با یه پلاک کوچیک که روش حک شده بود : " صبور باش . "

ا/ت لبخند زد..
دستبند رو بست دور مچش . هنوز بوی جعبه‌اش رو می‌داد...
·
·
ده روز بعد..

جونگ‌کوک دوباره ظاهر شد..

زنگ زد و گفت : " امشب می‌تونم ببینمت؟! "

همون کافه‌ٔ همیشگی .

وقتی ا/ت رسید ، جونگ‌کوک از قبل اونجا بود .
یکم خسته به نظر می‌رسید ، ولی لبخندش همیشگی بود..
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🤍🫧
دیدگاه ها (۰)

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_14···قلب ا/ت ریخت..ا/ت ناراحت گفت : ...

اووو خب آقای جعون صبر داشته باش 😁😂

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_13···گوشیش رو برداشت و به مامانش زنگ...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_9···[ " جونگ‌کوک از BTS در جلسه تجار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط