{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑

ویو تهیونگ

تهیونگ آروم برگشت.

سه مرد مسلح چند قدم اون‌طرف‌تر ایستاده بودن و مستقیم بهشون نگاه می‌کردن.

ـ «دستاتون بالا.»

تهیونگ دست‌هاش رو بالا برد.

ـ «بچه‌ها سوءتفاهم شده.»

جونگکوک کنارش ایستاده بود و هنوز اون پوزخند کمرنگ روی لبش بود.

ـ «سوءتفاهم؟»

تهیونگ زیر لب گفت:

ـ «الان وقت همکاریه، نه مسخره‌بازی.»

یکی از مردها جلو اومد.

ـ «کی هستین؟»

تهیونگ سریع گفت:

ـ «ما؟»

نگاهی به جونگکوک انداخت.

ـ «ما...»

جونگکوک خیلی خونسرد ادامه داد:

ـ «کارگرای جدیدیم.»

تهیونگ چشم‌هاش رو بست.

ـ «کارگر؟»

مرد اخم کرد.

ـ «کارگرای چی؟»

جونگکوک شونه بالا انداخت.

ـ «هرچی شما بگین.»

مرد با عصبانیت اسلحه رو کمی بالا آورد.

ـ «مسخره‌مون می‌کنین؟»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «نه. هنوز.»

تهیونگ زیر لب گفت:

ـ «جونگکوک، به خدا یه روز خودت منو می‌کشی.»

مردها جلو اومدن و قبل از اینکه فرصتی برای فرار پیدا کنن، دست هر دوشون رو گرفتن.

تهیونگ تقلا کرد.

ـ «هی! آروم‌تر! کت من گرونه!»

یکی از مردها با حرص گفت:

ـ «خفه شو.»

ـ «باشه، ولی واقعاً گرونه.»

جونگکوک فقط سرش رو تکون داد.

ـ «آبرومو بردی.»

ـ «تو که اصلاً آبرو نداری.»

چند دقیقه بعد، هر دو رو وارد انبار کردن.

تهیونگ با دیدن تعداد آدم‌هایی که داخل بودن، آهسته گفت:

ـ «جونگکوک...»

ـ «هوم؟»

ـ «فکر کنم این بار واقعاً گند زدیم.»

جونگکوک نگاهی به اطراف انداخت.

بعد چشمش روی جعبه‌های طلا ثابت موند.

پوزخند کوچیکی زد.

ـ «نه.»

تهیونگ متعجب نگاهش کرد.

ـ «پس چی؟»

جونگکوک آروم گفت:

ـ «فقط وارد یه بازی بزرگ‌تر شدیم.»

همون لحظه صدای قدم‌هایی از انتهای سالن اومد.

همه ساکت شدن.

در بزرگ انبار باز شد.

چند بادیگارد کنار رفتن.

و زنی با قدم‌های محکم وارد شد.

تهیونگ نگاهش کرد.

جونگکوک هم برای اولین بار پوزخندش رو کنار گذاشت.

زن بدون اینکه عجله‌ای داشته باشه، چند قدم جلو اومد.

یکی از مردها سرش رو پایین آورد.

ـ «رئیس.»

آریا نگاهش رو روی دو دزد متوقف کرد.

چند ثانیه سکوت کرد.

بعد با صدایی سرد پرسید:

ـ «این دوتا کی‌ان؟»

ادامه دارد....

#فیکشن#فیک#نویسنده#جونگکوک
دیدگاه ها (۲)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒ویو اِریااِریا چند قدم جلوتر رفت و روبه...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓ویو جونگکوکدر که بسته شد، تهیونگ روی صن...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐ویو جونگکوکماشین چند دقیقه‌ای بود که تو...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏ویو تهیونگساعت نزدیک دو نصف شب بود.خیاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط