{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جوهر آغاز و پایان قلمم با تو رنگ گرفت …!

جوهر آغاز و پایان قلمم با تو رنگ گرفت …!
دریا را با آب نوشتم،
‌‎خورشید را با نور،
‌‎زمین را با خاک،
‌‎آسمان را با ابر،
‌‎دلتنگی را با غم،
‌‎راه را با انتخاب،
‌‎انسان را با درد،
‌‎و عشق را با تو.
من ‎عشق را با تو نوشتم.
در میان تمام لحظاتی که گذشتند و‌ چیزی نگفتم، نوشتمت..
با لبخندی پنهان شده در تاریخی گم شده، نوشتمت..
من آرزو را با نام تو نوشتم ..
و حال با من بگو‌، چگونه به این قصه پایان دهم، وقتی هر واژه ای که مینویسم به تو ختم میشود …
آری ..
من آغاز را با تو نوشتم …
و پایان را با تو‌…
جوهر آغاز و پایان  قلمم با تو رنگ گرفت A
دیدگاه ها (۰)

the end-part 1

سوگندِ خون و برف» —“Oath of Blood and Snowتضادِ خشنِ دنیای م...

جوهر آغاز و پایان قلمم با تو رنگ گرفت …! دریا را با آب نوشتم...

شهدا نفس خدا هستند 🤲 رودشعر فارسی آیات غمزه هر که را صبح شها...

استوری عاشقانه

#صادق #خدا #فیلسوف-رپ-فارس با خدا ملاقات در مه ... اعتراضم ...

می شکافم ابرهای تیره را ، سبز خواهم کرد باغ زرد رادر دل دنیا...

*نگو.....*با من امشب چیزی از رفتن نگو نه نگواز این سفر با من...

تورا گفتم ، نگفتم ؟ تو را ای چشم یادت هست می گفتم؟ببین آیات ...

يک قصه روزي و ساعتي آغاز مي شود و بعد از اتفاقات تلخ و شيري...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط