{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهربان خدایم

مهربان خدایم
طلوع که می‌کنم طلوع کرده‌ای
سال‌ها قبل
در سرزمینی که روحم را دمیدی
بر پیکره‌ی وجود
و آنگاه سایه به سایه آمدی و
صدایم زدی
و من غرق بودم در تاریکی شب‌ها
و اینک تو را دارم در این
طلوع سپید خوبی‌ها و پاکی‌ها
و چه می‌دانند انسان‌ها
چه می‌گوید این کوچکترین و
کوچک دل‌ترین بنده ات
که مخلصانه سر بر درگاه تو فرود آورده؛
و سپاس می‌گویمت بی وقفه.

گاهی وقت‌ها تشکر کردن از خدا
فقـط گفتن کلمه‌ی
خدایا شکرت نیست
گاهی وقت‌ها برای تشکر از خدا
باید کاری کرد …
دلی را شاد کرد …
گلی را هدیه داد …
دستی را گرفت …
و بخششی را تقدیم کرد
دیدگاه ها (۰)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

p : 1

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

My lovely neighbor part : 49

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۲۰/۵

I can be myself with himPart⁹⁷[ویو نیلسو]سریع از اتاق رفتم ب...

🤲💙سپاس تو را‌ ای پروردگارا!💙🤲برای همه‌ی چیز‌های کوچکی که به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط