{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی عزیزی میمیرد ما بهای زنده ماندن را با هزار تاسف و

وقتی عزیزی می‌میرد، ما بهای زنده ماندن را با هزار تاسف و حسرت می‌پردازیم...
با مرگ آن عزیز است که یگانگی بی‌همتایش بر ما مکشوف می‌شود. او وسعتی پیدا میکند به اندازه‌ی تمام جهان، جهانی که غیبتش آن را برای او نابود میکند، حال آن‌که حضورش به آن معنا می‌بخشید.
دائم با خود می‌گوییم ای کاش لحظه‌های بیشتری از زندگی‌مان را به او اختصاص داده بودیم، چه‌بسا لحظه لحظه‌ی زندگی‌مان را...
برای تسکین خود می‌گوییم او هم آدمی بود مثل آدمهای دیگر. اما از آنجا که هرگز تمام توان خود را به کار نمی‌بندیم حتی همان حداکثر ممکنی را که مصمم بدان هستیم همیشه دلایلی باقی می‌ماند که خود را سرزنش کنیم.

📜
دیدگاه ها (۰)

گاهی زندگی خودش می‌شه یه میدان جنگ…می‌جنگی، نفس می‌کشی، اما ...

از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد من این شها...

گر تیغ بران دستت داد روزگارهرچی می خواهی ببُر اما مبُر نان ک...

انقدر چیزهای زیادیدرونم دفن کرده‌امکه اکنون نمی‌دانم از کدام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط