Afterglow
پارت پنجاه و سوم — مینگیو هم زندگی خودش را داشت
مینگیو هم دقیقاً همینقدر شلوغ بود.
تمرینهای گروه.
ضبط.
فیلمبرداری.
جلسات.
اجرا.
سفر.
اما برخلاف گذشته، دیگر سعی نمیکردند وانمود کنند همیشه برای هم وقت دارند.
اگر وقت داشتند، میدیدند همدیگر را.
اگر نداشتند، تماس میگرفتند.
گاهی فقط ده دقیقه.
گاهی یک ساعت.
گاهی حتی فقط یک پیام.
ولی یک چیز تغییر نکرده بود.
هر وقت یکی از آنها اتفاق مهمی داشت، دیگری اولین نفرهایی بود که خبر میگرفت.
روز اجرای مهم مینگیو، ا/ت پشت صحنه نبود.
مسابقه داشت.
اما درست قبل از شروع اجرا، مینگیو پیامی گرفت:
«ترکوندی.»
مینگیو خندید.
هنوز اجرا شروع نشده بود.
جواب داد:
«از کجا میدونی؟»
«چون تویی.»
گوشی را گذاشت کنار.
یکی از اعضای گروه پرسید:
ـ کی بود؟
مینگیو گفت:
ـ ا/ت.
ـ آهان.
لبخند زد.
ـ معلومه.
ادامه دارد...
مینگیو هم دقیقاً همینقدر شلوغ بود.
تمرینهای گروه.
ضبط.
فیلمبرداری.
جلسات.
اجرا.
سفر.
اما برخلاف گذشته، دیگر سعی نمیکردند وانمود کنند همیشه برای هم وقت دارند.
اگر وقت داشتند، میدیدند همدیگر را.
اگر نداشتند، تماس میگرفتند.
گاهی فقط ده دقیقه.
گاهی یک ساعت.
گاهی حتی فقط یک پیام.
ولی یک چیز تغییر نکرده بود.
هر وقت یکی از آنها اتفاق مهمی داشت، دیگری اولین نفرهایی بود که خبر میگرفت.
روز اجرای مهم مینگیو، ا/ت پشت صحنه نبود.
مسابقه داشت.
اما درست قبل از شروع اجرا، مینگیو پیامی گرفت:
«ترکوندی.»
مینگیو خندید.
هنوز اجرا شروع نشده بود.
جواب داد:
«از کجا میدونی؟»
«چون تویی.»
گوشی را گذاشت کنار.
یکی از اعضای گروه پرسید:
ـ کی بود؟
مینگیو گفت:
ـ ا/ت.
ـ آهان.
لبخند زد.
ـ معلومه.
ادامه دارد...
- ۲.۳k
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط