نوشته:
«فکر کنم دارم میمیرم...»
وقتی بهش نگاه میکنم لبخند مسخرشو میبینم با یه سیگار...
صدام سرده...دست خودم نیست
«مگه نگفتی ترک کردی؟»
خندید و آروم گفت
«ولمون کن اخر عمری!»
«چرت و پرت نگو!۲۷ سالته تازه الدنگ!»
لبه ی پنجره نشست، عادتش بود
«میخوام به همه ی دنیا ثابت کنم که منم میتونم اعتراض کنم!»
«اعتراض به چی؟»
«زندگی...خستم حمید...هرچقدر بیشتر میگزره بیشتر میرینم توی زندگیم...»
و...پق...
تموم شد
زندگیش تموم شد
از پنجره به بیرون نگاه میکنم
خیابون خونیه اما بارون داره میشورتش
احمقه دیگه...به من چه...
-سوسک، ملخ و انگل
وقتی بهش نگاه میکنم لبخند مسخرشو میبینم با یه سیگار...
صدام سرده...دست خودم نیست
«مگه نگفتی ترک کردی؟»
خندید و آروم گفت
«ولمون کن اخر عمری!»
«چرت و پرت نگو!۲۷ سالته تازه الدنگ!»
لبه ی پنجره نشست، عادتش بود
«میخوام به همه ی دنیا ثابت کنم که منم میتونم اعتراض کنم!»
«اعتراض به چی؟»
«زندگی...خستم حمید...هرچقدر بیشتر میگزره بیشتر میرینم توی زندگیم...»
و...پق...
تموم شد
زندگیش تموم شد
از پنجره به بیرون نگاه میکنم
خیابون خونیه اما بارون داره میشورتش
احمقه دیگه...به من چه...
-سوسک، ملخ و انگل
- ۱.۴k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط