چشمان همچو کهکشانش را به منظره ی بیرون ماشین دوختموهای

چشمان همچو کهکشانش را به منظره ی بیرون ماشین دوخت...موهای

چشمان همچو کهکشانش را به منظره ی بیرون ماشین دوخت...موهایش را در باد آزاد میگذاشت و عطر شیرین همیشگی اش را زده بود ، که بوی فندق و انبه میداد!
دماغش در آن هوای گرم قرمز شده بود...ولی نور آفتابی که در چشمان قهوه ای اش افتاده بود حکم اولین جرعه ی قهوه ی صبح رو میداد....اون دختر کسی بود که همه چیز را تغییر داد...
لایک فالو یادتون نره








@piano.otako
دیدگاه ها (۰)

پارت پنجم: «خط و نشان در سایه»نور قرمز هشداردهنده روی دیواره...

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

چند پارتی بازی ممنوع

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۱ ﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«گفتم، لعنتی در بزن!»صد...

چشمان جونگ‌کوک لحظه‌ای بر لب‌های آرینا مکث کرد، سپس دوباره ب...

+why me?-I shouldn't fall in love with you...........p.‌3صدا...

پارت : ۶۵

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁶. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. میا بعد از تمام...

سناریو ساسونارو# 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ فص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط