Part
Part. 4
J:گردنشو بو میکردم لیس میزدمو گاز میگرفتم
+:آحح
J: به این کار ادامه دادم تا گردنش کامل قرمز وکبود شد دستمو بردم زیر لباسش و سینه هاش رو لمس کردم، زبونمو روی ترقوه اش میکشیدم
T:با کارهاش کامل روم تسلط داشت دست خودم نبود کارهایی که میکنم پس ناله میکردمو دستمو توی موهاش میکشیدم
+:آح قرب..ان د..یگ..ه ادا..مه ندین حااح
_:تو که داری لذت میبری
+:من..
J:نذاشتم به حرفش ادامه بده و لبم و روی لبش کوبوندم و زبونمو روی لبش میکشیدم و اون باتعجب نگام میکرد
+:آحح
T:کارهاش عجیب بود، چرا داشت منو میبوسید چرا منو آورد خونه اش.....توی همین فکرها بودم که به سمت شلوارم رفت
+:قربان دیگه ادامه ندین
_:هوم! چرا داره خوش میگذره
_:م..ن..من برای این آماده... نی..ستم
_:پس امشب رو بیخیال میشم اما قول نمیدم دفعه بعد نیمه کاره ولش کنم
J:لباسمو درآوردم و کنارش دراز کشیدم
+:چرا لباستون رو درآوردین!
_:من عادت دارم لخت بخوابم
+:آها....پس شبتون بخیر
T:سعی کردم به هیچی فکرنکنم و بخوابم اما جونگ کوک جلوی چشمم بود همش بهش فکر میکنم آخه چرا؟ همینطور داشتم فکر میکردم که جونگ کوک به سمتم برگشت و منم به صورتش نگاه میکردم که خوابم برد
(ویو صبح)
J:وقتی چشمام رو باز کردم تهیونگ خیلی نزدیکم بود جوری که دماغ هامون بهم میخورد و پام بین پاهاش بود، تو همین حین بیدار شد
T:چشمام و باز کردم که لبم به لبش خورد و روم خیمه زد
_:نظرت چیه کار نیمه تموم دیشب رو الان تموم کنیم!
ادامه دارد...
شرط پارت بعد: ۱۵ لایک و یک بازنشر
J:گردنشو بو میکردم لیس میزدمو گاز میگرفتم
+:آحح
J: به این کار ادامه دادم تا گردنش کامل قرمز وکبود شد دستمو بردم زیر لباسش و سینه هاش رو لمس کردم، زبونمو روی ترقوه اش میکشیدم
T:با کارهاش کامل روم تسلط داشت دست خودم نبود کارهایی که میکنم پس ناله میکردمو دستمو توی موهاش میکشیدم
+:آح قرب..ان د..یگ..ه ادا..مه ندین حااح
_:تو که داری لذت میبری
+:من..
J:نذاشتم به حرفش ادامه بده و لبم و روی لبش کوبوندم و زبونمو روی لبش میکشیدم و اون باتعجب نگام میکرد
+:آحح
T:کارهاش عجیب بود، چرا داشت منو میبوسید چرا منو آورد خونه اش.....توی همین فکرها بودم که به سمت شلوارم رفت
+:قربان دیگه ادامه ندین
_:هوم! چرا داره خوش میگذره
_:م..ن..من برای این آماده... نی..ستم
_:پس امشب رو بیخیال میشم اما قول نمیدم دفعه بعد نیمه کاره ولش کنم
J:لباسمو درآوردم و کنارش دراز کشیدم
+:چرا لباستون رو درآوردین!
_:من عادت دارم لخت بخوابم
+:آها....پس شبتون بخیر
T:سعی کردم به هیچی فکرنکنم و بخوابم اما جونگ کوک جلوی چشمم بود همش بهش فکر میکنم آخه چرا؟ همینطور داشتم فکر میکردم که جونگ کوک به سمتم برگشت و منم به صورتش نگاه میکردم که خوابم برد
(ویو صبح)
J:وقتی چشمام رو باز کردم تهیونگ خیلی نزدیکم بود جوری که دماغ هامون بهم میخورد و پام بین پاهاش بود، تو همین حین بیدار شد
T:چشمام و باز کردم که لبم به لبش خورد و روم خیمه زد
_:نظرت چیه کار نیمه تموم دیشب رو الان تموم کنیم!
ادامه دارد...
شرط پارت بعد: ۱۵ لایک و یک بازنشر
- ۱.۱k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط