سناریو / شوگا
غرق در پوچی .
الان تنها ترینم؛
اگر خودم رو نجات ندم ،
تو این باتلاق غرق می شم .
هر چقدر دست و پا می زنم ،
سر صدا می کنم ؛
بیشتر فرو می رم ؛
باید خودم دست خودم رو بگیرم ،
باید شنا کنم ؛
شنا کنم تا به ساحل برسم ؛
باید اونا رو تو گذشته رها کنم ؛
بی خیال شون بشم ؛
اونا تو رو فراموش کردن ؛
حتی توی قسمت پوچ مغزشون هم قرار نداری ؛
اونا رفتن و خودشون رو تو گذشته چال کردن ؛
خاطراتشون رو چال کن ؛
با فکر کردن بهشون خودت از این که هستی ضعیف تر نکن ، احمق ...
الان تنها ترینم؛
اگر خودم رو نجات ندم ،
تو این باتلاق غرق می شم .
هر چقدر دست و پا می زنم ،
سر صدا می کنم ؛
بیشتر فرو می رم ؛
باید خودم دست خودم رو بگیرم ،
باید شنا کنم ؛
شنا کنم تا به ساحل برسم ؛
باید اونا رو تو گذشته رها کنم ؛
بی خیال شون بشم ؛
اونا تو رو فراموش کردن ؛
حتی توی قسمت پوچ مغزشون هم قرار نداری ؛
اونا رفتن و خودشون رو تو گذشته چال کردن ؛
خاطراتشون رو چال کن ؛
با فکر کردن بهشون خودت از این که هستی ضعیف تر نکن ، احمق ...
- ۲۰۷
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط