{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂

#Part8


رفت مرتیکه چلغوز خدا زده
منم رفتم نشستم داشتم فک میکردم که فرار کنم با اینکه بهم تذکر داده بود هه هه ولی من لجباز تر از این حرفا بودم اوفف خدا چه گیر افتادیم اخه

گناهم چی بوده من؟ بیخیال حوصلم سر رفت پس رفتم توی حیاط هیچ بادیگاردی نبود برام تعجب بود توی خونه هم هیچ خدمتکاری نبود پس منم فرصت غنیمت شمردم و همون

جوری رفتم بیرون بدو بدو از خونه دور شدم روی جاده یه ماشین رد شد فورا دستمو تکون دادم و جلوشو گرفتم همینکه شیشه رو داد پایین فورا گفتم"

+آقا خواهش میکنم کمکم کنید لطفا من گم شدم

_دخترم بیا سوار
خانوادت کجان؟

+نمیدونم لطفا منو تا شهر برسونید لطفا

_باش دخترم اروم باش

مرد میان سالی بود مهربون بود رسیدیم شهر منو برد جلوی کلانتری

+دخترم برو اینجا شکایتی چیزی داشتی ثبت کن

_ممنون واقعا ازتون ممنونم نمی‌دونم چطوری این لطف شمارو جبران کنم

+خواهش میکنم دخترم هرکس دیگه ایم بود همینکارو می‌کرد

لبخندی زدم و پیاده شدم رفتم تو کلانتری رفتم پیش یکی از پلیس ها

+میشه کمکم کنید من خانواده ندارم خانوادم چند وقت پیش منو ول کردن

_عزیزم اروم باش برو اونجا شکایت تو ثبت کن

رفتم چن تا سوال پرسیدن
چون هنوز 18 سالم نشده بود منو به بهزیستی فرستادن

چن مدت‌ اونجا بودم تا یه روز مدیر خوابگاه اومد بالا گفت"

+دخترم خبر خوبی برات دارم

_چی شده؟

+یکی تورو به سرپرستی گرفته

_چی منو؟

+اره بیا بریم پایین ببینیش

رفتیم پایین باهم رفتیم تو اتاق مدیر سرمو بلند کردم جونگکوک رو دیدم چییی؟؟

《ویو ا/ت》

وات فاک مرتیکه دست از سرم برنمیداره ای بابا بمیری الهی راحت شم من



+چی شده دخترم

لبخند زورکی زدم و گفتم:

_ام هیچی

+خب دخترم این اقای جونگکوک هستش اون تورو به سرپرستی گرفته

_خب چرا؟

+چراشو میتونی از خود اقای جونگکوک بپرسی من تنها تون میزارم
رفت منو جونگکوک تنها موندیم

+ اخه مرتیکه چرا دست از سرم بر نمیداری بابا من نمیدونم جنس های اشغالت کجاست میفهمییی؟؟

_اره کوچولو میفهمم الانم اروم باش با صاحبت درست صحبت کن

+اولا تو صاحب من نیستی دوما کوچولو عمته

_عوف چقدر خشن

+اشغال عوضی.......

_اروم اروم

دیگه کاری از دستم بر نمی اومد صاحبم شد واییی رفتیم بیرون از خوابگاه سوار ماشین شدیم اومدم برم عقب بشینم یهو منو کشوند در جلو رو باز کرد

+بشین

نشستم خودش راننده بود اومد پشت فرمون یه نگاهی به من انداخت نشخندی زد اومد جلو وای بدبخت شدم بخدا ببوستم هی داشت می اومد جلو تقریبا 5 سانت بین صورت مون فاصله داشت که یهو دست کشید کمربند مو بست رفت عقب وای ضایههه شدم

+کوچواو فک کردی الان لب تو میخورم؟ تو هنوز 18 سالت نشده باید بری با اسباب بازی هات بازی کنی

_اولن تو فکرت منحرفه دوما تو خودت چی دیدی اخه من مثل تو نیستم که هرکی نزدیکم شد فکر کنم منو میبوسه این مدت پیشت نبودم سرت ضربه ای خورده؟ قبلا اینجوری نبودی که؟ سوما من 17 سالو 8 ماه مه یعنی 4 ماه دیگه میتونم از پیشت برمممممم

چپ چپ نگام کرد و گفت"

+به همین خیال باش

_(ادامه دارد)


#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
دیدگاه ها (۱۰)

بانو فالوشه@989218_5724

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂#Part7یهو جونگکوک بیدار شد داشت نگام می‌...

بانو فالوشه@selin98

همسایه مافیای من پارت 1 ( از زبون ا.ت ) من فردا باید برم سئو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط