{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.میخواهم از تو‌بنویسم اما میدانم من نه اولین و‌نه آخرین ز

.میخواهم از تو‌بنویسم اما میدانم من نه اولین و‌نه آخرین زنی بودم ک در آغوشت پنهان شد . . .
نه انقدر باتو بودم نه قدم هایمان همراه هم‌ بود نه مثل بقیه خاطراتی در کافه ها و‌ خیابان ها داریم نه هیچ وقت عاشقانه هایی برایم گفتی ک مرورشان کنم نه قول و‌ قراری داشتیم نه . . .
چقدر تلخ ک اینگونه عاشق شدم میخواهم از تو‌ بنویسم ،
اما میدانم زنانی پیش از من تو را بوسیده اند
از نوازش شدنت با دستان آدمهای دیگری که دستی برای نوازش یا دلی برای تمنا یا تنی برای هم‌ تن شدن داشته اند .
تو رنج مقدس منی ، ای برکه ی کوچک عمیق ک نهنگ پیر مبتلای توست .
چطور میتوانم از تو‌بنویسم و زنده بمانم ؟ چطور از پس ذهنم بربیایم ؟
چطور درتمام عکسهای تو ب آفتابی ک‌ تنت را تیره کرده حسادت نکنم ؟
یا ب آدم هایی ک در روز کنارت میگذرند ، یا ب زنی ک همنفس روز ها و‌ شب های توست . . .
بدون عذاب از دست دادنت ، یا هرگز به دست نیاوردنت ؟
دیدی ؟ نشد از تو‌ 💜 بنویسم !

حالا چشمهایم را میبندم ، و سعی میکنم ب آدمی ک دوستش داری فکر کنم .
آدم لازم است گاهی به عذابش فکر کند .
همین .
ᥫ᭡



╰┈➤ @fatijoonii જ⁀➴ ♡

#فاطی_جوونی
#غم
#عشق
دیدگاه ها (۰)

روایت عشق ، ارادت ، و دلداگی در قاب تصویر - نوحه ترکی ᥫ᭡꙳꙳꙳╰...

یعنی من در مقابل بستنی سست عنصر و بدبخت ترین انسان روی کره ز...

‏بعضی آرزوها آدم را از بچگی تا جایی که نفس میکشیرها نمیکنند ...

ات: من بچه نیستم ! جونگکوک : باشه باشه تسلیم رفتیم ی دور زدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط