خب بریم که داشته باشیم
اکوتاگاوا خواست بره پیش اتسوشی که دید اتسوشی رو زمین افتاده و داره خون ازش میره اکوتاگاوا کنار اتسوشی زانو زد و گفت: اتسوشی اتسوشی چی چی شده چرا ای اینجوری شدی و خودش هم به خاطر زخم رو شکمش خون زیادی ازش رفت و افتاد کنار اتسوشی که دازای و چویا بیدار شدن و دازای اتسوشی رو بلند کرد و چویاهم اکوتاگاوا رو بلند کرد و اکوتاگاوا با تمام جونی که واسش مونده بود گفت: چویا دازای یک مرد رو پیدا کنید که هودی مشکی پوشیده باشه و) اکوتاگاوا یهو بیهوش شد چویا هرچقدر صداش زد بیدار نشد اتسوشی هم که از قبل بیهوش بود که همون مرد اومد و.............
..
.
.
بچه ها تو جاده ام دارم میرم تهران واسه همین تنونستم خوب بنویسم و راستی خیلییییییی مراقبه خودتون باشین امیدوارم همتوننننن سالم باشید
..
.
.
بچه ها تو جاده ام دارم میرم تهران واسه همین تنونستم خوب بنویسم و راستی خیلییییییی مراقبه خودتون باشین امیدوارم همتوننننن سالم باشید
- ۸.۴k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط