{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردیست در این سینه که همزاد جهان است

از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چقدر فاصله ی دست و زبان است

خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است

از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی است که اندر قدم راهروان است
دیدگاه ها (۰)

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

فاصله یک لبخند تا جنون

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی!

اي كوه تو فرياد من امروز شنيديدردي ست درين سينه كه همزاد جها...

اي كوه تو فرياد من امروز شنيديدردي ست درين سينه كه همزاد جها...

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدیدردیست در این سینه که همزاد جه...

استوری عاشقانه

…دل بر گذر لاله و گل داشت این دشت که پامال سواران خزان است ر...

دل بر گذر قافله لاله و گل داشتاين دشت که پامال سواران خزان ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط