خاکستری خاکستری خاکستری

خاکستری، خاکستری، خاکستری

خاکستری، خاکستری، خاکستری
صبح، مِه، باران
اَبر، نگاه، خاطره
در من ترانه‌ای نبود، تو خواندی
در من آینه‌ای نبود، تو دیدی
ریشه‌ای بودم در خوابِ خاک‌های مُتُبَرک
بی‌باران، در نگاه‌ تو سبز شدم
برقی از چشمانت برخاست، نگاهم بارانی شد
گونه‌هایت خیسِ باران، چشم‌هایت آفتابی
گرگ‌ها می‌زایند، بره‌ها را دریابیم
تو، با چشمانت‌ مرا بنواز
چوبدست چوپانیم سلاحی کارگر خواهد شد
بعد از جنگ، با چوبدستم
انجیر‌های تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند
و تورا در بُهتِ آفتابی‌ات خواهم بوسید
اگر اَبر‌ها بگذارند…e‌‌
دیدگاه ها (۰)

پروانه جان

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

🍃خاکستری، خاکستری، خاکستری صبح، مِه، باران اَبر، نگاه، خاطره...

«بعد از جنگ، با چوبدستمانجیر‌های تازه را برای تو خواهم چیدبا...

خاکستری خاکستری خاکستری صبح مه باران ، ابر نگاه خاطره در من ...

💬 پیامک صبح شنبهبعد از جنگ، تو با چشمانت مرا بِنواز!من با چ...

بعد از جنگ ..با چوب در دستمانجير هاى تازه را براى تو خواهم چ...

بعد از جنگ ..با چوب در دستمانجير هاى تازه را براى تو خواهم چ...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌  در من ترانه ای نبود... تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط