{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاکستری، خاکستری، خاکستری

خاکستری، خاکستری، خاکستری
صبح، مِه، باران
اَبر، نگاه، خاطره
در من ترانه‌ای نبود، تو خواندی
در من آینه‌ای نبود، تو دیدی
ریشه‌ای بودم در خوابِ خاک‌های مُتُبَرک
بی‌باران، در نگاه‌ تو سبز شدم
برقی از چشمانت برخاست، نگاهم بارانی شد
گونه‌هایت خیسِ باران، چشم‌هایت آفتابی
گرگ‌ها می‌زایند، بره‌ها را دریابیم
تو، با چشمانت‌ مرا بنواز
چوبدست چوپانیم سلاحی کارگر خواهد شد
بعد از جنگ، با چوبدستم
انجیر‌های تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند
و تورا در بُهتِ آفتابی‌ات خواهم بوسید
اگر اَبر‌ها بگذارند…e‌‌
دیدگاه ها (۰)

گاهی یک نگاهآنقدر مهربان است که چشم هرگز رهایش نمی کند ...گا...

خواستم بهت بگماگه با خوندن این متن ،اسم کسی تو ذهنت اومد؛قدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط