استوریدرخواستی

#استوری_درخواستی

#استوری_درخواستی

سر آن سفره خالی که
پر از اشک یتیم است خدا هست،
پشت دیوار گلی پیرزنی گفت:خدا هست،
کودکی رفت کنار تخته،
گوشه تیرک این تخته نوشت:
در دل کوچک من،درد زیاد است
ولی یاد خدا هست...مادری گفت دلم میلرزد،
کودکانم چه بپوشند،چه بگویم که بدانند
نداری درد است،پدر از شرم سرش پایین بود
زیر لب زمزمه میکرد:خدا هست و خدا هست ،

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎
دیدگاه ها (۴)

چند پارتی بازی ممنوع

Custom bride part : 12

چندپارتی تهیونگ

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

#خــدا هـسـت سر آن سفره خالی که پر از اشک یتیم است خدا هست،پ...

مردم شهر به هوشید...؟هر چه دارید و ندارید بپوشید وبرقصید و ب...

مردم شهر به هوشید...؟هر چه دارید و ندارید بپوشید وبرقصید و ب...

مردم شهر به هوشید...؟هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و ...

مردم شهر به هوشید...؟هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و ...

مردم شهر به هوشید...؟هر چه دارید و ندارید بپوشید وبرقصید و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط