{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ⁸
موضوع: عشق همیشگی من(:

(بیمارستان)
ویو کوک

خیلی ترسیدم...اما سعی کردم خونسردی خودمو حفظ کنم و استرس نداشته باشم(یادتون هست خب... کوک بخاطر قلبش باید مراقب خودش باشه)
دکتر از اتاق عمل اومد بیرون که سریع رفتم جلو ازش پرسیدم...
+چیشد دکتر خانمم حالش چطوره؟؟!
دکتر: نگران نباشید خانومتون خوب هستن...تیر به جای حساسی نخورده و حالشون الان خوبه
ولی باید یک هفته اینجا بمونن
+بله اقای دکتر ممنونم

بعد از چند ساعت ا.ت بهوش اومد...

ویو ا.ت
آروم چشامو باز کردم...کوک بالای سرم بود و داشت گریه میکرد

سعی کردم بلند شم اما نتونستم

× کوک...
+عا ا.ت بهوش اومدی
خیلی خوشحالم که حالت خوبه عشقم
× چه بلایی سر من اومد کوک... چیز زیادی یادم نمیاد


مثل تموم عالم حال منم خرابه خرابههههههه🙂
گایز این نصف پارت 8 هستش فعلا نمیتونم هر روز پارت جدید رو بزارم
اینم واقعا بزور نوشتم
پس لایک و کامنت رو فراموش نکنید.. گناه دارن.. فراموششون نکنید😂😔💔
دیدگاه ها (۴۰)

هعی... حقه... هعی... لایک کنید... هعی..

فیک رو میخونین لایک کنیدبیاین یه امیدی بدین لعنتی های مظلوم😂...

اوکی ولی این کلاسیک طوری ها خیلی حس خوبی بم میدن((((:

وای میگهدخترا دورمن انگار بی تی اس منمبوم... 😂❤️‍🔥

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part ¹¹*. ...

Part 25که ا،ت بعد چند دقیقه کوک و هول میده ا،ت: دیگه بسه دار...

Part 23کوک ویو لباس تنه خودم و ا،ت کردم و به سمت بیمارستان ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط