{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تصادفی پارت ۹

بعد چند دقیقه که گذشت پارسا اومد پیوی نیما ادرس کافه ای که نیلو توش کار میکرد رو بهش داد و بعد نیما سریع اماده شد و رفت سراغ نیلو...

نیلو ویو :
تو کافه داشتم کار میکردم که یهو نیما وارد کافه شد وقتی دیدمش دلم ریخت... نمیدونم چرا اینجوری شده بودم هر باری که میدیدمش قلبم تند تند میزد... پس رفتم سمتش و گفتم...

نیلو : سلام...
نیما : کجا بودی این همه مدت؟؟؟؟ ندیدی چقد بهت پیام دادم؟؟؟ چقد بهت زنگ زدم؟؟؟

(نیما یجوری با عصبانیت و بلند داد میزد که گفتم بیا بریم بیرون صحبت کنیم)

نیلو : نیما چخبره؟؟؟؟ چته تو؟؟؟ یروز اینجوری هستی یروز یجور دیگه تو چی فکر کردی پیش خودت اومدی پیش من اینارو بهم میگی؟؟؟ اصلا به تو چه دلم خواست جواب ندم!!!
نیما : تو نمیفهمی؟؟؟؟؟؟ نمیبینی؟؟؟؟
نیلو : چیو؟؟؟؟ داری درباره چی حرف میزنی؟؟؟
نیما : من.... من... نه اون دوست پسر عوضیت اومده بود پیوی من داشت چرت پرت هاشو میگفت!!! چرا؟؟؟؟؟ به چه دلیل؟؟؟ پیش خودتون چی فکر کردید؟؟؟
نیلو : چی داری میگی!؟؟؟
نیما : خوب میدونی چی دارم میگم... ارشیا اون دوست پسر هو/لت!!!!
نیلو : نیما... نمیدونم به چه دلیلی اومده پیویت ولی من از چیزی خبر نداشتم و بعدشم تورو از کجا پیدا کرده؟؟
نیما : نمیدونم... ولی به حساب اونم میرسم
نیلو : تو کاری نمیکنی...
نیما : چرا داری هواشو نگه میداری اون دیگه رفته دوست پسرت نیست دیگه..
نیلو : میدونم تو کاری نمیکنی فهمیدی؟؟؟؟
نیما : چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟؟
نیلو : چون میترسم چیزیت بشه!!!!!!!!! فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟
نیما : نیلو...
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۹)

رمان نابودی پارت ۷

رمان نابودی پارت ۶

دانلود اهنگ جدید نیما ریاض به نام مبارکه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط