{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🚨⁉️«مگر سردار اشعث در صفین چه می‌گفت؟!»

🚨⁉️«مگر سردار اشعث در صفین چه می‌گفت؟!»

🔰اشعث زمانه ات را بشناس

⁉️راستی، مگر سخنان اشعث بن قیس شاخ و دم داشت که نتوان در هر عصر و زمانه‌ای نمونه‌هایی از آن را دید؟
⭕️منطق اشعث بسیار روشن، جذاب و فریبنده بود.

1⃣ او در حساس‌ترین لحظات جنگ صفین، در سخنانی مشهور چنین گفت:
«چرا وقتی می‌توان مذاکره کرد، جنگی را ادامه دهیم که این همه خسارت و هزینه بر ما تحمیل کرده است؟»
2⃣سپس افزود:
«شما شجاعت مرا می‌شناسید. به سن پیری رسیده‌ام و از مرگ هراسی ندارم. هیچ‌کس از من نسبت به مردم عراق دلسوزتر و نسبت به شامیان کینه‌مندتر نیست.»
3⃣اما نگرانی خود را این‌گونه بیان کرد:
«من برای زنانی می‌ترسم که بیوه می‌شوند و کودکانی که یتیم خواهند شد. فردا اگر ما از میان برویم، چه کسی پاسخگوی آنان خواهد بود؟»
4⃣و در پایان نیز با لحنی خیرخواهانه گفت:
«خدایا، تو خود می‌دانی که من خیر قوم خود و اهل دینم را خواسته‌ام.»
5⃣پس از آن، اشعث به سوی امیرالمؤمنین علیه‌السلام رفت تا از تردیدی که در دل‌ها افکنده و از روحیه عافیت‌طلبی که در سپاه دمیده بود، بهره بگیرد و امام را در برابر افکار عمومی قرار دهد.
گفت:
«ای علی! اگر حق با توست، چرا از مذاکره بیم داشته باشی؟ مردم نیز دیگر از جنگ خسته شده‌اند؛ قَدْ أَحَبَّ النَّاسُ الْبَقَاءَ وَكَرِهُوا الْقِتَالَ.»

🔥فتنه بالا گرفت. تجمع‌هایی به سود رأی اشعث در سپاه شکل گرفت و گروهی نزد امیرالمؤمنین آمدند و گفتند:
«دعوت آنان را بپذیر؛ ما دیگر فرسوده شده‌ایم.»

🔥مردم تحت تأثیر فضای ایجادشده قرار گرفتند و بسیاری از مؤمنان دچار تردید شدند.
اینجای تاریخ را معمولاً آن‌گونه که باید روایت نمی‌کنند. بخش بزرگی از سپاه امیرالمؤمنین در فتنه اشعث گرفتار شد؛ حتی همان کسانی که تا دیروز در خط مقدم نبرد بودند و لحظه‌ای به ترک جهاد نمی‌اندیشیدند.
⚠️کار به جایی رسید که تنها گروه اندکی بر ادامه جنگ اصرار داشتند، اما همان عده اندک نیز در برابر موج اکثریت منفعل شدند و سرانجام به ترک نبرد تن دادند.
⁉️آیا می‌دانستید که تقریباً تمام سپاه امیرالمؤمنین سخن اشعث را پذیرفتند؟

✅در همین هنگام بود که امیرالمؤمنین
علیه‌السلام با اندوهی عمیق فرمود:
«من تا پیش از این از شما راضی بودم، تا آن هنگام که تلخی‌های جنگ به شما رسید. اگر سختی جنگ برای شما دشوار است، برای دشمن شما دشوارتر است. تا دیروز فرمانده شما بودم، اما امروز می‌خواهید فرمانبر شما باشم! اکنون که همگی دل به ماندن و دنیا بسته‌اید، من شما را بر چیزی که نمی‌پسندید مجبور نخواهم کرد.»

✅در میان آن همه سیاستمدار، قبیله‌سالار و سردار نامدار، جوانی به نام حُضَین رَبَعی برخاست و سخنی جاودانه بر زبان آورد:
«ای مردم! اگر بنا بود همه چیز با عقل‌ورزی‌های ظاهری و مصلحت‌سنجی‌های شما اداره شود، دیگر چه نیازی به دین و امام بود؟»
اما سخنش را نپذیرفتند و او را از میان جمع کنار زدند.

✅پس از او، مالک اشتر با حسرت و خشم گفت:
«به خدا سوگند، از این پس دیگر روی عزت را نخواهید دید.»
دیدگاه ها (۰)

🔴 دکتر رجبی دوانی:رهبر شهید اندکی قبل از شهادت فرمودند:" عده...

. عاشورا پایان شهادت حسین ابن علی نیست درواقع شروع جریا...

‌♻️ «مذاکره با آمریکا» چه خطراتی دارد؟ (۱)از محکمات پرتکرار ...

جنگ طلب کیست؟⭕️ چرا کسانی که از مذاکره دم می‌زنند، جنگ‌طلبان...

🔻جنگ طلب کیست؟/ چرا کسانی که از مذاکره دم می‌زنند، جنگ‌طلبان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط