فیک تهیونگ✨
فیک تهیونگ✨
𐙚ׄ𓌔ׅ𓌔ׄ𓌔ׅ𓌔 ♡゙ 𓌔ׅ𓌔ׄ𓌔ׅ𓌔𐙚
Part 5 🌊
وقت فوت کردن شمع ها شد
تهیونگ هم محو سویول شده بود
مثل توت فرنگی که غرق شکلات بود (میدونم ریدم😂😞)
همون لحظه با صدای بلند گفت
♤سویو.......ن...سو....آره....ن...آر.....(بچم قاطی کرد)
♡تهیونگ(آروم).....چیزی....شده(تعجب)
سویول و تهیونگ همونجور توی نگاه هم غرق بودن که سونهو(همکلاسی سویول و تهیونگ)بمب شادی و ریخت رو سر تهیونگ و
شمع ها خاموش شد
همه دست زدن و جیغ و هورا و گفتن اما شمع بدون اینکه تهیونگ فوتش کنه فوت شد
همه خوشحال بودند و آماده ی برش کیک بودن
تهیونگ با بی میلی کیک ها رو برش میداد
سویول هم متوجه شده بود که اونموقع که تهیونگ صداش زد،دقیقا میخواست چی بگه
اما ترجیح داد سکوت کنه
پایان فلش بک
ویو ا/ت
بعد از مرگ مادرم برادرم تهیونگ با اجبار خالم به سر پرستی گرفتو من چند وقتیه چه پیش برادرم
فردا هم روز اول دانشگاهمه که تهیونگ گفت
سویول میاد منو میرسونه دانشگاه و
ادامه دارد❤️
شرط ۱۰ تا لایک
۷ تا کامنت
🫂حمایت کنید خوشگلا😍
𐙚ׄ𓌔ׅ𓌔ׄ𓌔ׅ𓌔 ♡゙ 𓌔ׅ𓌔ׄ𓌔ׅ𓌔𐙚
Part 5 🌊
وقت فوت کردن شمع ها شد
تهیونگ هم محو سویول شده بود
مثل توت فرنگی که غرق شکلات بود (میدونم ریدم😂😞)
همون لحظه با صدای بلند گفت
♤سویو.......ن...سو....آره....ن...آر.....(بچم قاطی کرد)
♡تهیونگ(آروم).....چیزی....شده(تعجب)
سویول و تهیونگ همونجور توی نگاه هم غرق بودن که سونهو(همکلاسی سویول و تهیونگ)بمب شادی و ریخت رو سر تهیونگ و
شمع ها خاموش شد
همه دست زدن و جیغ و هورا و گفتن اما شمع بدون اینکه تهیونگ فوتش کنه فوت شد
همه خوشحال بودند و آماده ی برش کیک بودن
تهیونگ با بی میلی کیک ها رو برش میداد
سویول هم متوجه شده بود که اونموقع که تهیونگ صداش زد،دقیقا میخواست چی بگه
اما ترجیح داد سکوت کنه
پایان فلش بک
ویو ا/ت
بعد از مرگ مادرم برادرم تهیونگ با اجبار خالم به سر پرستی گرفتو من چند وقتیه چه پیش برادرم
فردا هم روز اول دانشگاهمه که تهیونگ گفت
سویول میاد منو میرسونه دانشگاه و
ادامه دارد❤️
شرط ۱۰ تا لایک
۷ تا کامنت
🫂حمایت کنید خوشگلا😍
- ۷۰۴
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط