{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی فرودگاه یه سالن بزرگ بود

•|توی فرودگاه یه سالن بزرگ بود.
یه شیشه بزرگ قدی مسافر ها رو
از همراهاشون جدا می کرد. ^^
رفتم نزدیک. انقدر نزدیک که
بینی‌م تقریبا چسبیده بود به شیشه.
با دقت همه جاشو نگاه کردم،
سالم سالم بود.
بدون اینکه برگردم و بهش نگاه کنم،
گفتم:”عجیبه.
حتی یه ترک کوچیک هم روش نیست.”
گفت :”چی؟ یعنی چی؟
مگه باید ترک داشته باشه؟”
گفتم: “نمی دونم.
ولی من اگه هر روز
این همه آدمو میدیدم که دارن
از هم جدا می شن و از این به بعد
قراره هرکدوم یه گوشه این دنیا
دلتنگ هم باشن،
حتما ترک می خوردم.”꧇)🙂🍁 |•
دیدگاه ها (۱۰)

±حالا که رفتی بذار یه چیزیو بهت بگم:من بعد تو میخندم،جشن تول...

🌼🌹 حرفت رو بزن... حرف هايی که نميزنی رنجش هايی که عنوان نمیک...

من می‌دونم نباید خسته شد؛می‌دونم نباید بُرید؛می‌دونم زندگی ا...

فقط اونجایی که سعدی میگه:«چون دارم، همه دارم، دگرم هیچ نباشد...

part.7.*+..نه ولی فک کنم باباییی خیلی خورده ..-..من چی خوردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط