{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو با رویش هر لحظه ی باران چه کنم

بی تو با رویش هر لحظه ی باران چه کنم؟
با هجوم, غم و اندوه فراوان چه کنم؟

در سرم حسرت کوچی ست به پهنای غروب
بال و پر بسته به آغوش بیابان چه کنم؟

روز و شبها همه تکرار من و تنهایی ست
با چنین گردش بی وقفه ی دوران چه کنم؟

بی تو گل بر تن هر باغ نشانی ز غم است
با غم انگیز ترین فصل بهاران چه کنم؟

شرح حالم شده اینگونه که هر رهگذری
نیش خندی زده،با خنده ی یاران چه کنم؟

رعشه افتاده بر اندام،ز بیداد جنون
با غروری که شده، دست به دامان چه کنم؟

بی تو بر ثانیه ها لعن و هزاران نفرین
نگذرم بی تو از این شام غریبان چه کنم؟

زخمی از حادثه ی زخم زبان گشته دلم
اینهمه دشنه و با سینه ی عریان چه کنم؟

سر در آشوب و تن آواره و دل در به در است
بی تو بی حوصله و بی سر و سامان چه کنم؟

یاد آن نقش دل و شیشه ی سرد و دم آه
با همان پنجره ی رو به خیابان چه کنم؟

کوله بر دوش و گذر از تو خیالم شده بود
ریشه در من زده با خاطره هامان چه کنم؟🦋🦋
دیدگاه ها (۰)

تو نیستی و من می نویسم گفتی: مگر من کیستم؟ گفتم: تو دنیای من...

بايد كسي باشد شبي ماتم بگيردوقتي نبودم صورتش را غم بگيردبايد...

و از آن روز كه با عشق تو جوشيد دلمبودنت خوب ترين حادثه ى دني...

تا حالا براتـ اتفاق افتاده کلی درد تو دلتـ باشه و به هیچ کسی...

🦋🦋 باران‌می بارد .این عطر تن توست که می پیچدخدا باران را برا...

ارغوان شاخه همخون جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفتا...

باز از بام جهان، بانگ‌اذان لبریز است مثنوی بار دگر از هیجان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط