ترجمه صحبت های هوبی و جونگکوکی
ترجمه صحبت های هوبی و جونگکوکی
هوبی: خب، بچهها. حالا دیگه جونگکوک خدمت سربازیش تموم شده! یه تشویق حسابی برای جونگکوک! هی، جونگکوک، شاید بخوای یه سلامی به آرمیها بکنی که اینقدر منتظرت بودن؟
جونگکوک: پشت صحنه حسابی استرس داشتم… آره، فکر کنم یه سال و نیم گذشته، نه؟ دلم خیلی تنگ شده بود. واقعاً.
هوبی: حالا میدونید، جونگکوک امروز اینجاست چون خودش دلش خواست تو کنسرت آخر باشه. من از ته دلم خوشحالم که اومده.
جونگکوک: این خیلی منو به وجد آورد. خیلی خوشحالم که گذاشتی بیام اینجا. برام یه افتخار بزرگه.
هوبی: برای همهمون افتخاره که تو اینجایی. چیزی هست که بخوای بگی؟
جونگکوک: ذهنم کاملاً خالیه…
هوبی: پس فقط یه کم ریلکس کن. بذار یه خرده آروم بشیم، اوکی؟ حس و حال این شو آخر رو بگیر.
جونگکوک: دارم فکر میکنم… اصلاً اوکیه که من اینجام؟ فقط همچین حسی دارم… خب، همه اون خاطرهها رو یادمه، ولی حالا انگار همهچیز یه جور دیگهست.
هوبی: خب، جونگکوک امروز مهمون ویژهمونه. آره، جِیکِی! ولی نمیتونیم همینجوری ولش کنیم بره، مگه نه؟ مطمئنم آرمیها بیشتر از اینا میخوان. همونطور که قبلاً گفتم… بازم میخواید؟
هوبی: خب، جونگکوک بعد از مدتها برگشته و یه اجرا آماده کرده. من الان صحنه رو بهش میسپرم و خودم میرم کنار. بفرما، تو برو. مطمطنم عالی انجامش میدی.
جونگکوک: واو، فکر کنم گوشام دارن میترکن! اینقدر صداتون بلنده! خیلی وقته همچین چیزی نشنیدم. خیلی حال میده. نمیخوام زیاد وقتتونو بگیرم، پس… اول از همه، خیلی دلم براتون تنگ شده بود. مرسی. واقعاً خیلی دلتنگتون بودم. خیلی خوشحالم که دوباره براتون اجرا میکنم. خیلی خوشحال.
راستی، جیهوپمون… پشت صحنه داشتم نگاش میکردم، خیلی باحال بود. خیلی شیک و پیک. واقعاً بهش میاد. به من نمیاومد. فکرشو بکنید من تو اون لباسای افتتاحیهش بودم…
خب، حالا بریم سراغ آهنگ بعدی. من میرم آماده شم.
هوبی: خب، بچهها. حالا دیگه جونگکوک خدمت سربازیش تموم شده! یه تشویق حسابی برای جونگکوک! هی، جونگکوک، شاید بخوای یه سلامی به آرمیها بکنی که اینقدر منتظرت بودن؟
جونگکوک: پشت صحنه حسابی استرس داشتم… آره، فکر کنم یه سال و نیم گذشته، نه؟ دلم خیلی تنگ شده بود. واقعاً.
هوبی: حالا میدونید، جونگکوک امروز اینجاست چون خودش دلش خواست تو کنسرت آخر باشه. من از ته دلم خوشحالم که اومده.
جونگکوک: این خیلی منو به وجد آورد. خیلی خوشحالم که گذاشتی بیام اینجا. برام یه افتخار بزرگه.
هوبی: برای همهمون افتخاره که تو اینجایی. چیزی هست که بخوای بگی؟
جونگکوک: ذهنم کاملاً خالیه…
هوبی: پس فقط یه کم ریلکس کن. بذار یه خرده آروم بشیم، اوکی؟ حس و حال این شو آخر رو بگیر.
جونگکوک: دارم فکر میکنم… اصلاً اوکیه که من اینجام؟ فقط همچین حسی دارم… خب، همه اون خاطرهها رو یادمه، ولی حالا انگار همهچیز یه جور دیگهست.
هوبی: خب، جونگکوک امروز مهمون ویژهمونه. آره، جِیکِی! ولی نمیتونیم همینجوری ولش کنیم بره، مگه نه؟ مطمئنم آرمیها بیشتر از اینا میخوان. همونطور که قبلاً گفتم… بازم میخواید؟
هوبی: خب، جونگکوک بعد از مدتها برگشته و یه اجرا آماده کرده. من الان صحنه رو بهش میسپرم و خودم میرم کنار. بفرما، تو برو. مطمطنم عالی انجامش میدی.
جونگکوک: واو، فکر کنم گوشام دارن میترکن! اینقدر صداتون بلنده! خیلی وقته همچین چیزی نشنیدم. خیلی حال میده. نمیخوام زیاد وقتتونو بگیرم، پس… اول از همه، خیلی دلم براتون تنگ شده بود. مرسی. واقعاً خیلی دلتنگتون بودم. خیلی خوشحالم که دوباره براتون اجرا میکنم. خیلی خوشحال.
راستی، جیهوپمون… پشت صحنه داشتم نگاش میکردم، خیلی باحال بود. خیلی شیک و پیک. واقعاً بهش میاد. به من نمیاومد. فکرشو بکنید من تو اون لباسای افتتاحیهش بودم…
خب، حالا بریم سراغ آهنگ بعدی. من میرم آماده شم.
- ۱.۹k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط