{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ور خش غمها م توان چون اس بود

💜💜
در كوير خشك غمها مى توان چون ياس بود
در ميان سنگ دلها جارى احساس بود
مى توان با گرمى دستان پر مهر خدا
ساقه هاى خشك هر دلواپسى را داس بود
مى شود حتى به دست شبنم وقت سحر
شيشه زنگار هر متروكه را الماس بود
كاش تا در انتخاب كينه و خوبى كمى
ميشد از خوبى پر و در كينه پر وسواس بود
زردى پاييزى باغ اميد و آرزو
در نگاهت رنگ سرخ غنچه ى گيلاس بود
كاش مى شد صحبت از داس و هرس هرگز نبود
هر چه بود الماس بود و ياس بود، احساس بود
دیدگاه ها (۶)

💜💜یک قدم سویم بیایی،سوی تو پر می کشمطرح پـروازم به سويت را ک...

💜💜ڪنارم نیستے امانبودنت راهرگز احساس نمیڪنم چرا ڪهترا با همه...

💜💜شعرم از "نبض ِ خیال ِ تــو" تپش مےڪَیرد..قافیہ ،وزن و هجا....

💜💜عمریست که دل مرده‌ام و زنده به ظاهرویران شده درخویشم و پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط