{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چیزی نمانده ‌‌...

چیزی نمانده ‌‌...
به آوازهای بی قرارِ باد و رقصِ دلبرانه ی برگ ،
به دل کندن چنار ها
از برگ های پهنِ پنج پری...
به هزار رنگ شدن روزگار و تجلی دوباره ی بهار‌‌‌...
به عطر و بویِ به های لبِ طاقچه و دانه های قرمز انار
به قدم زدن های عاشقانه و خش خش برگ
به خلق شاعرانه های قشنگ ...
چیزی نمانده است
تا ظهور عشق،
تا حضور
حضرت پاییز...
دیدگاه ها (۱)

به هم نمیرسیم امابهترین غریبه ات میمانم که تو را همیشهدوست خ...

پیش از آنکه زمستان تمام شودpart : 1 ...

پارت ۱:ساعت از دو بامداد گذشته بود، اما بارِ «میدنایت بلو» د...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۴: دیوار سرد و قلب‌های تنهاروزهای اول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط