او مرا بغل نکرد...❤️🩹
او مرا بغل نکرد...❤️🩹
فیلم این دریا طغیان خواهد کرد
یادتان هست که عادل چطور از نیکو در مورد تنظیم احساسات یاد گرفت و با به کار بردن آن مدتی آرام شد؟ یادتان هست وقتی اسمه نفس عمیق میکشید، نفسش بند آمد؟
خب، برای این نوع تنظیم احساسات، یک آغوش به اندازه کمکهای اولیه ارزشمند است. نیاز اسمه به بغل کردن عادل فقط به نیاز به آرامش محدود نمیشود.
چیزی که اسمه در آن لحظه تجربه میکند فقط ترس نیست. در حالی که او ترس از دست دادن دوباره دخترش را تجربه میکند، درد را در چشمان عادل نیز میبیند.
بنابراین اسمه همزمان هم به عنوان یک مادر در حال از هم پاشیدن است و احساس میکند توسط مردی که دوستش دارد رها شده است.
بنابراین، چیزی که او از عادل انتظار دارد دقیقاً «من را آرام کن» نیست.
این یک نیاز اولیهتر و مبرمتر است:
«من را تنها نگذار.»
به عبارت دیگر، معجزهای نیست که زخمهایش را التیام بخشد، اما او هنوز میخواهد در حالی که زندگیشان در هم شکسته است، احساس کند که در آغوش گرفته شده است.
علاوه بر این، اسمه زنی است که میتواند در برابر خشم عادل مقاومت کند. او میتواند فریادهای او، پرسشهای او، حتی نفرت او را تحمل کند؛ چون همه این چیزها هنوز هم شامل ارتباط میشوند.
به همین دلیل سکوت عادل او را عمیقتر از زخم گلوله زخمی کرد. به همین دلیل گفت:
"من هم میخواهم عذابت بدهم..."
چون حتی خشم هم نشان میدهد که او کاملاً تسلیم نشده است. اما فقدان آغوش باعث شد اسمه احساس کند که از او رانده شده است.
چیزی که اسمه بهتر از همه میداند. تمام زندگی او بر اساس رانده شدن بنا شده است. پدرش او را رانده، سرنوشت او را رانده، شریف و رازها او را از زندگی خودش بیرون کردند...
اما عادل آخرین پناهگاه او بود و برای اولین بار، او نیز توسط او رانده شد. او کسی بود که او میگفت حتی وقتی دشمن بودند، به هم نزدیکتر بودند.
وقتی ایسو زیر بزها انداخته شد، عادل و اسمه دشمن بودند، اما حتی در آن زمان، عادل هنوز اسمه را در آغوش میگرفت. و حالا...💔
فیلم این دریا طغیان خواهد کرد
یادتان هست که عادل چطور از نیکو در مورد تنظیم احساسات یاد گرفت و با به کار بردن آن مدتی آرام شد؟ یادتان هست وقتی اسمه نفس عمیق میکشید، نفسش بند آمد؟
خب، برای این نوع تنظیم احساسات، یک آغوش به اندازه کمکهای اولیه ارزشمند است. نیاز اسمه به بغل کردن عادل فقط به نیاز به آرامش محدود نمیشود.
چیزی که اسمه در آن لحظه تجربه میکند فقط ترس نیست. در حالی که او ترس از دست دادن دوباره دخترش را تجربه میکند، درد را در چشمان عادل نیز میبیند.
بنابراین اسمه همزمان هم به عنوان یک مادر در حال از هم پاشیدن است و احساس میکند توسط مردی که دوستش دارد رها شده است.
بنابراین، چیزی که او از عادل انتظار دارد دقیقاً «من را آرام کن» نیست.
این یک نیاز اولیهتر و مبرمتر است:
«من را تنها نگذار.»
به عبارت دیگر، معجزهای نیست که زخمهایش را التیام بخشد، اما او هنوز میخواهد در حالی که زندگیشان در هم شکسته است، احساس کند که در آغوش گرفته شده است.
علاوه بر این، اسمه زنی است که میتواند در برابر خشم عادل مقاومت کند. او میتواند فریادهای او، پرسشهای او، حتی نفرت او را تحمل کند؛ چون همه این چیزها هنوز هم شامل ارتباط میشوند.
به همین دلیل سکوت عادل او را عمیقتر از زخم گلوله زخمی کرد. به همین دلیل گفت:
"من هم میخواهم عذابت بدهم..."
چون حتی خشم هم نشان میدهد که او کاملاً تسلیم نشده است. اما فقدان آغوش باعث شد اسمه احساس کند که از او رانده شده است.
چیزی که اسمه بهتر از همه میداند. تمام زندگی او بر اساس رانده شدن بنا شده است. پدرش او را رانده، سرنوشت او را رانده، شریف و رازها او را از زندگی خودش بیرون کردند...
اما عادل آخرین پناهگاه او بود و برای اولین بار، او نیز توسط او رانده شد. او کسی بود که او میگفت حتی وقتی دشمن بودند، به هم نزدیکتر بودند.
وقتی ایسو زیر بزها انداخته شد، عادل و اسمه دشمن بودند، اما حتی در آن زمان، عادل هنوز اسمه را در آغوش میگرفت. و حالا...💔
- ۳۷۴
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط