{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خودتون my crazy killer رو انتخاب کردی و بفرمایید بانوهای

خودتون my crazy killer رو انتخاب کردی و بفرمایید بانوهای خوشگلم🎀✨️🫶🏻🥟



#My.crazy.killer. part 7




(*نکته=این رمان Darrk love هست و هر صحنه ای ممکنه داخل باشه مخصوصا خشونت و البته که اسمات ولی من سانسور میگم ولی اگر خوشتون نمیاد نخونید*)



...و ناگهان صدای ماشین‌ها از بیرون اومد. چند ماشین مشکی جلوی خونه ترمز کردن. آدمهایی با لباس مشکی پیاده شدن و به سمت خونه دویدن. فیلیکس با وحشت عقب رفت.

در باز شد و چند نفر با تجهیزات پزشکی وارد شدن. مرد میانسالی جلوتر بود.

مرد میانسال: نترس! ما پزشکیم، از طرف کسی اومدیم که به هیونجین اهمیت میده.

فیلیکس کنار رفت. اونا سریع هیونجین رو روی برانکارد گذاشتن و شروع به مداوا کردنش کردن.

مرد میانسال به فیلیکس: تو فیلیکسی؟ بیا با ما، امنیت با ماست.

فیلیکس با ترس ولی بیاختیار دنبالشون کرد. وقتی پایین رسید، جسدهایی روی زمین دید، همه جا خو.ن بود، پنجره‌ها شکسته، آتیش...

مرد میانسال دستش رو گذاشت روی شونه فیلیکس: بهش نگاه نکن. بیا تو ماشین.

فیلیکس رو سوار کردن و ماشین‌ها دور شدن، در حالی که خونه داشت میسوخت...

---

بیمارستان - چند ساعت بعد

فیلیکس توی اتاق انتظار نشسته بود. آقای پارک جلوش بود.

آقای پارک: هیونجین تو اتاق عمله. زنده میمونه.

فیلیکس: ش... شما کیا هستین؟

آقای پارک: تیم حفاظتی. پدر هیونجین قبل از مرگش این تیم رو راه اندازی کرد. اون حمله از طرف رقبای پدرش بود. ما دیر رسیدیم...

فیلیکس: اون... میخواست بهم تج.اور کنه...

آقای پارک: میدونم. ولی هیونجین تنهاست. کسی رو نداره. پدرش وقتی ۱۰ سالش بود کشته شد. هیچوقت یاد نگرفت که چطور دوست داشته باشه یا دوست داشته بشه.

فیلیکس گریه کرد. آقای پارک بلند شد: برو استراحت کن، بعدش میای پیشش.

---

سه ساعت بعد

فیلیکس جلوی آیسیو ایستاده بود. هیونجین روی تخت بود، بانداژ روی شونه و شکمش.

دکتر: حالش پایداره، زنده میمونه.

فیلیکس وارد شد. کنار تخت نشست و دستش رو روی دست هیونجین گذاشت.

فیلیکس: هیونجین... زنده بمون...

هیونجین ناگهان پلک زد و چشم باز کرد. لبخند ضعیفی زد.

هیونجین: فیلیکس... تو هنوز اینجایی...

فیلیکس: تو بیداری!

هیونجین دستش رو گرفت: گفتم نمیمیرم... تا وقتی که تو رو مال خودم نکنم...

فیلیکس گریه کرد ولی لبخند زد: دیوونه... تو دیوونهای...

هیونجین خندید و یهو از جاش پاشد ولی درد خفیی توی شکمش پیچید ولی اهمیت نداد و فیلیکس رو بو.سید و.....(ادامه دارد)
---









اینم از پارت ۷ بعد از گذشته چندین روز ببخشید دیر شد و ببخشید که افتضاح نوشتم ولی تنها چیزایی بود که به ذهنم می رسید بازم ببخشیدددددد😭😭😭😭😭😭😭😭😭مرسی از حمایت هاتون نانازیا ولی حمایت هاتون کم شده ولی بازم اشکال نداره از تمام کسانی که همیشه کنارمن خیلی ممنونم خیلی دوستونمممممممم بوس بهتون بانوهای من منتظر پارت های بعدی هیونی باشید🎀🥟🫶🏻🙃
















#Hyunjin
دیدگاه ها (۳۹)

استوری درخواستی

اره دیگه...من هیونجینم👍🏻(هیت ندیدااا همینجوری گفتم هیونجینم)...

#my.real.love. part 1سال ۱۸۰۰ بود، زمستون سخ...

(احساس میکنم پوسترش رو ریدم و علاوه بر اون کلا بد نوشتم)اسم:...

بین دو دنیا p6

مـــــــــــــــرواریـــــــــــــــد ســـــــفـــــــــیـــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط