در خانه خانم‌‌جان به روی همه باز بود

ــ ــــ ــــــــ ــ

ــ ــــ ــــــــ ــ

درِ خانه خانم‌‌جان به روی همه باز بود.
همیشه سماور ذغالـے تھِ باغ را روشن
می‌کرد و روی نعلبکی‌های گـل‌‌ سرخ
چند تایی نباتِ‌شیرین می‌گذاشت تا
فرزندانش برسند ..
هر جمعه اسپند روی آتش می‌ریخت و
با پاچینِ چین‌ دارش راه مۍافتاد کنار
حوض‌حیاط و شمعدانی‌های لب‌باغچه
لب‌هایش چهار قُل مۍخواند و دستان
حنازده‌اش ظرف اسپند را دور سَرشان می‌چرخاند . قبل از ظهر فسنجانش را
بار میگذاشت، ریحان از باغچہ میچید.
آن‌وقت روی تخت چوبۍ پایینِ ایوان،
کنار یکدیگر مۍنشستند تا مبادا پشت
به‌هم بنشیند. عزیزانش کھ مسافر می‌
شدند قرآن‌جیبی آقاجان را می‌گذاشتـ
روی سینی و آب و غنچھ محمدی‌هاي
ریز درون کاسھ مۍریخت و برای سر
سلامتي پشت سرشان می‌ریخت ..
دیدگاه ها (۱)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.اِریا کنار پ...

چندپارتی جونگ کوک

چندپارتی یونگی

🖤 پارت ۲: اشتباه بزرگی کردی!ساعت ۱۰ شب ـ مخفیگاه تومانمایکی ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_37فصل شانزدهم |...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وسوم 𓆪 🖤🥀پله‌ها یکی‌یکی زیر پای اسما و یو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 46[ویو آرا]فردا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط