{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆     ۱۱ پارت

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆     ۱۱ پارت


چند لحظه همون‌جا ایستادم و به در نگاه کردم.
بعد رفتم سمت مبل و نشستم.


& یعنی واقعاً منو اینجا نگه داشته...

نگاهم افتاد به پاکت طلایی روی میز.

بلند شدم و سمتش رفتم.

پاکت رو برداشتم و دوباره نوشته‌ی روی کارت رو خوندم.

«بعد از پایان مهمانی، طبقه‌ی دوم.»

همه‌چیز از همین کارت شروع شده بود.

صدای باز شدن در باعث شد سریع کارت رو داخل کیفم بذارم.


تهیونگ وارد اتاق شد و یک لیوان آب روی میز گذاشت.

— بخور.

به لیوان نگاه کردم.

& ممنون، ولی تشنه نیستم.

— هرطور راحتی.

چند قدم برداشت و روبه‌روی پنجره ایستاد.
چند ثانیه سکوت بینمون بود.

& جینا کجاست؟

— رفته.

& واقعاً گذاشتی بره؟

— خودت شرط رو می‌دونی.

& امیدوارم اتفاقی براش نیفته.

تهیونگ برگشت سمت من.

— تا وقتی از اینجا دور باشه، کسی کاری باهاش نداره.


& «تا وقتی» یعنی چی؟

— یعنی بعضی چیزها به انتخاب تو بستگی داره.
اخم کردم.

& من از این حرف‌ها چیزی نمی‌فهمم.


تهیونگ نزدیک میز رفت و پاکت طلایی رو برداشت.

— لازم نیست فعلاً همه‌چیز رو بدونی.

& پس حداقل بگو چرا من؟

چند لحظه نگاهم کرد.
جوابی نداد.


به سمت در رفت و دستگیره رو پایین کشید.

اما قبل از اینکه خارج بشه، گفت:
— فردا همه‌چیز رو می‌فهمی.

& فردا چی می‌شه؟

در بسته شد.

به در خیره موندم.

& این دیگه چه کاریه...

________

🌤ادامه دارد...

شرایط برای پارت بعد:
لایک: ۱۳
کامنت: ۴
بازنشر: ۴

مرسی از حمایتاتون پرنسس ها🍓
دیدگاه ها (۳)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۱۰ پارتچند لحظه به تهیونگ ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۹ پارتهنوز صدای اسممون توی...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆   1 پارتویو اتبالاخره بعد از ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆      ۲ پارتچند دقیقه بود که ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط