یادداشتبسم الله الذی علم بالقلمچه تصویر سنگینی است
#یادداشتبسم الله الذی عَلّم بالقلم...چه تصویر سنگینی است وقتی سه کودک، آرام به پیکر سرد پدرشان نزدیک میشوند؛انگار زمان در معراج الشهداء، یخ میزند.دستهای کوچکشان میلرزد، روی صورت آرامِ پدری که دیگر پاسخی برای نوازش ندارد.انگشتانی که هنوز طعم گرمای دستان او را از یاد نبردهاند، روی پوستی میلغزد که سرمایش انگار تا مغز استخوانشان را میسوزاند.«مامان… تنِ بابا یخه…»همین یک جمله میتواند جهان را از هم بشکافد.فقط خدا میداند چه بر قلب مادر میگذرد..
#یادداشتبسم الله الذی عَلّم بالقلم...چه تصویر سنگینی است وقتی سه کودک، آرام به پیکر سرد پدرشان نزدیک میشوند؛انگار زمان در معراج الشهداء، یخ میزند.دستهای کوچکشان میلرزد، روی صورت آرامِ پدری که دیگر پاسخی برای نوازش ندارد.انگشتانی که هنوز طعم گرمای دستان او را از یاد نبردهاند، روی پوستی میلغزد که سرمایش انگار تا مغز استخوانشان را میسوزاند.«مامان… تنِ بابا یخه…»همین یک جمله میتواند جهان را از هم بشکافد.فقط خدا میداند چه بر قلب مادر میگذرد #محمدحسین_شهبازی
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
ملتمس دعای عاقبت بخیری
یا علی(علیهالسلام)
#یادداشتبسم الله الذی عَلّم بالقلم...چه تصویر سنگینی است وقتی سه کودک، آرام به پیکر سرد پدرشان نزدیک میشوند؛انگار زمان در معراج الشهداء، یخ میزند.دستهای کوچکشان میلرزد، روی صورت آرامِ پدری که دیگر پاسخی برای نوازش ندارد.انگشتانی که هنوز طعم گرمای دستان او را از یاد نبردهاند، روی پوستی میلغزد که سرمایش انگار تا مغز استخوانشان را میسوزاند.«مامان… تنِ بابا یخه…»همین یک جمله میتواند جهان را از هم بشکافد.فقط خدا میداند چه بر قلب مادر میگذرد #محمدحسین_شهبازی
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
ملتمس دعای عاقبت بخیری
یا علی(علیهالسلام)
- ۸۰۸
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط